|
|
|
|
|
گروه: یادداشتهای مالی (و اقتصادی) www.eslamibidgoli.ir نویسنده: سعید رابطه تعادلی اختیار خرید-اختیار فروش (Put-Call Parity) در حقیقت رابطه بین قیمت اختیار خرید اروپایی و اختیار فروش اروپایی است در شرایطی که هر دو دارای یک قیمت توافقی و یک تاریخ سررسید باشند. از این طریق با داشتن قیمت یکی، قیمت دیگری به دست میآید. در يادداشت سوم رياضی مالي (آربيتراژ، فرصت آربيتراژی و قميتگذاري داراييها) مثال سادهای از رابطه تعادلی اختيار خريد-اختيار فروش آوردم. در اين نوشته قصد دارم كمي مفصلتر در اين باره بنويسم. پیش از آغاز بحث در مورد رابطه تعادلی مذکور، چند مفهوم مقدماتی از اختیار خرید و اختیار فروش (برای دوستانی که آشنایی کمتری دارند) ذکر میشود و سپس به مبحث اصلی (رابطه تعادلي اختيار خريد-اختيار فروش) باز خواهم گشت. اختیار خرید(Call Option): اختیار خرید قراردادی است که به موجب آن دارندۀ اختیار خرید میتواند در تاریخ مشخصی از آینده (تاریخ سررسید یا انقضا(Expiration Date)) دارایی خاصی (که دارایی پایه (Underlying Asset)خوانده میشود) را با قیمت توافقی(Strike Price) (که امروز تعیین میشود) خریداری کند. خریدار اختیار خرید برای دریافت چنین حقی (که یک دارایی را در صورتی که به نفعش باشد به قیمت خاص از پیش تعیین شدهای خریداری کند) مبلغی را پرداخت میکند که به قیمت اختیار خرید(Call Premium) معروف است و فروشنده اختیار، آن را دریافت میکند. نکته قابل توجه این است که دارنده اختیار خرید، اجباری به اعمال حق خود ندارد اما اگر تصمیم گرفت اختیار خود را اعمال کند فروشنده مجبور است که دارایی مورد نظر را به قیمت تعیین شده بفروشد. برای ادامه مطلب و دریافت فایل pdf اینجا را کلیک کنید. توضیح: این مقاله در شماره 19 نشریه الکترونیکی متسا به چاپ رسیده است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 18:12 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|||
قطعه انتخابی اینبار کمی با قطعههای گذشته فرق دارد. اینکار بدون کلام است. حسین علیزاده را همه میشناسند. استاد حسین علیزاده در سال 1330 در تهران به دنیا آمد. در هنرستان موسیقی ملی نزد هوشنگ ظریف، علی اکبر شهنازی و حبیب الله صالحی به فراگیری تار پرداخت. پس از دریافت دیپلم از هنرستان در سال 1349 به گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران راه یافت و نزد اساتیدی همچون اکبر شهنازى، نورعلى برومند، یوسف فروتن، عبدالله دوامى، هوشنگ ظریف و ... فراگیری موسیقی ایرانی را ادامه داد. در دوران تحصیل با ارکستر ایرانی تالار رودکی همکاری داشت و از فصل هنری 52-1351 با گروههای مرکز حفظ و اشاعه موسیقی در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرویز مشکاتیان گروه عارف را تشکیل داد و برنامههای متعددی را در داخل و خارج از کشور به اجرا درآورد. علیزاده همیشه در جست و جوى راههایى بوده که دیگران نرفتهاند در این سالها استعداد خود را محدود به تقلید و تکرار فرمهاى گذشتگان نکرده و در جستوجوى راههاى تازهتر بوده است. استاد علیزاده بر خلاف بسیاری دیگر از هنرمندان که فقط به اجرای موسیقی به شکل کاملا" سنتی آن میپردازند، نوآوریهایی داشته است که از آنجمله میتوان به ابداع مقام دادوبیداد (ترکیب گوشه داد از دستگاه ماهور و بیداد از دستگاه همایون) و آلبومهایی نظیر "راز نو" با همکاری گروه همآوایان و "زمستان است" با صدای استاد شجریان و همچنین اجرای پلی فونیک آواز ایرانی ( در رازنو، آوای مهر و ...) اشاره کرد. توضیح1: مطالب فوق در مورد حسین علیزده برگرفته از وبلاگ سوتیام است. علیزاده دستی هم بر آهنگسازی موسیقی فیلم هم دارد. موسیقی فیلمهای "گبه" و "لاکپشتها پرواز میکنند" از ساختههای اوست. اخیرا هم موسیقی مجموعه تلویزیونی زیر تیغ کار حسین علیزاده بود که مورد توجه واقع شد. آلبوم معروف "نینوا" (ارکستر سازهای زهی به همراهی نی در دستگاه نوا) هم از ماندگاترین آثار موسیقی بعد از انقلاب است که حتما بارها و بارها از صدا و سیما شنیدهاید. اما قطعهای که اینبار انتخاب کردهام پیشدرآمدی است با نام خزان که در آلبوم "شورانگیز" قرار دارد. این آلبوم همکاری مشترک حسین علیزاده و گروه "عارف" و "شیدا"ست با شهرام ناظری. چند آواز و تصنیف بسیار زیبا و چند قطعه موسیقی بینهایت دلنشین و بهیادماندنی در این آلبوم هست که شنیدن این آلبوم را وسوسهانگیز میکند. پیشدرآمد خزان که در دستگاه شور اجرا شده است، بهزعم من از بهترینهای موسیقی سنتی ایران است که علیرغم زیبایی، شکوه گروهنوازی را نیز در خود دارد. یک ترکیب بند (یا ترجیعبند) عالی در موسیقی. یک قطعه که در آن تکرار میشود و در میان هر دوبار تکرار این قطعه، گفتوگوهای 2 یا 4 ساز باهم حسی عجیب به این قطعه داده است. توضیح2: جایی خوانده بودم که این آهنگ گفتوگوی باد خزان است با درختان. در اینکه شکل آهنگ شبیه گفتوگو است شکی ندارم. امیدوارم همه از این آهنگ لذت ببرید به خصوص احسان ابراهیمی که میدانم این آهنگ را خیلی دوست دارد. یادآور روزهایی که با هم این آهنگ را زمزمه میکردیم. یادش بهخیر! این آهنگ را از اینجا داونلود کنید. |
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 12:30 توسط سعید
|
|
||||
|
|
|
|
|
گروه: یادداشتهای مالی (و اقتصادی) www.eslamibidgoli.ir روزنامه ایران در روز یکشنبه 24 تیرماه مقالهای به چاپ رسانده است تحت عنوان حجم مبنا نوزادی که خواهد مرد. در این مقاله که به قلم بابک اخوت پور نوشته شده است به مقاله 3 سال پیش من در روزنامه شرق (چالشهای حجم مبنا) هم اشاره شده است. برای خودم مراجعه به مقالهای که 3 سال پیش در یک روزنامه به چاپ رسیده است جالب بود. در این مقاله پس از ذکر پارهای از مشکلات حجم مبنا و تصمیم برای حذف آن، و البته نقد این تصمیم آورده است که: "طرحى كه فلسفه اصلى آن جلوگيرى از رشد تصنعى قيمتها براى سهام شركتها بود به گونهاى كاملاً انحصارى موجب ضربه به سهام شركتهاى بزرگ، با سهامداران زياد و حجم سرمايه بالا و رونق معاملات سهام شركت هاى كوچك با حداقل تعداد سهامداران و حتى با ضررهاى انباشته شد. سعيد اسلامى بيدگلى از كارشناسان بازار سرمايه با اشاره به فلسفه حجم مبنا مىگويد: در اواسط سال ۸۲ تغييرات شديد شاخصها، مسئولان بورس را برآن داشت كه تصميمات جديدى اتخاذ كنند. مسأله اين بود كه رشد شاخص نشان دهنده تغييرات واقعى ثروت عمومى سهامداران نبود. انبوه دارايىهاى محبوس شده، مالكيت ضربدرى، مالكيت هاى زيرمجموعه اى و بسيارى عوامل ديگر موجب شده بود كه تغييرات شاخص انعكاس واقعى روند بازار نباشد. وى اضافه مىكند: در آن زمان فعالان بورس متقاعد شدند كه سهام فعال و قابل معامله در بورس نيز بايد دخيل شود. بنابراين تعيين شد كه يك سهم در صورتى بتواند در يك روز معاملاتى ۵ درصد نوسان قيمت داشته باشد كه حداقل ۱۵ درصد از سهام آن در طول يك سال معامله شود. به گفته اسلامى پس از چندى و بنابر استدلال مسئولان بورس به دليل افزايش گردش سهام تهران به ۲۱ درصد كل ارزش بازار در سال پس از اجراى طرح اوليه، حجم مبناى جديد از ۱۵ درصد به ۲۰ درصد سهام يك شركت افزايش پيدا كرد. بنابراين در يك روز كارى حداقل ۸ ده هزارم سهم بايد معامله شود تا اجازه تغييرات قيمت ۵ درصدى را در پايان معاملات يك روز داشته باشد. طراحان حجم مبنا به دنبال الگوبردارى از سهام شناور آزاد برآن شدند كه از افزايش قيمت به دليل سفته بازى و همچنين تأثيرگذارى معاملات كوچك بر بازار سهام بكاهند. اين كارشناس بازار سهام در ادامه در خصوص تأثيرات اين تغيير مىگويد: حجم مبنا از آن دسته تصميماتى بود كه مزاياى كوتاه مدت، معايب بلندمدت آن را توجيه كرد و بدون مطالعه بر بازار حاكم شد. فعالان بازار نيز از همان روزهاى ابتدايى قلم به تعريف و تمجيد از حجم مبنا فرساييدند و اينگونه بازار اسير حجم مبنا شد و پس از چند ماه تأثيرات منفى خود را بر بازار گذاشت. به اعتقاد اسلامى برخى ايرادهاى اساسى حجم مبنا و مشكلات پديد آمده توسط آن شامل علمى و مبناى محاسباتى نداشتن تعيين حجم مبنا و علاوه بر آن عدم منطقى بودن استدلال افزايش حجم مبنا به واسطه افزايش گردش بود زيرا گردش كليه سهام به يك اندازه افزايش نيافته است. از سويى انتظار منطقى كسب سود از محل افزايش قيمتها توسط سهامداران موجب شد آنها به دنبال سهامى بروند كه با وجود حجم مبنا بتواند افزايش قيمت نيز داشته باشد و تمايل به خريد سهام شركتهايى پيدا كردند كه سرمايه كمترى داشته باشند و هر چه حجم مبنا افزايش بيشتر داشته باشد سهامداران دامنه انتخاب خود را محدودتر خواهند كرد، اين پديده باعث هجوم سرمايهگذاران به سمت سهام چند شركت خاص شد كه افزايش غيرمنطقى قيمت سهام اين شركت ها را در پى داشت." توضیح 1: اصل مقاله روزنامه ایران را اینجا بخوانید. توضیح2: مقاله خودم را هفته آینده در اختیارتان قرار خواهم داد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:53 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
||
|
گروه: یادداشت های مالی (و اقتصادی) www.eslamibidgoli.ir
توضیح: طبق قولی که داده بودم تصمیم داشتم این هفته در مورد رابطه تعادلی اختیار خرید-اخیار فروش بنویسم. اما انتشار کتابی مرا بر آن داشت تا در مورد این کتاب (که از کتب مهم مالی می باشد) بنویسم. این کتاب The New Finance است که تحت عنوان "نظریههای مالی نوین" ترجمه شده است. این کتاب به سرپرستی پدر من ترجمه شده است. (پارتی بازی!!!) به زودی در مورد رابطه تعادلی اختیار خرید-اختیار فروش هم خواهم نوشت. نظریههای مالی مدرن چیست؟ اعتبار تئوری بازارهای کارآ تا کجاست؟ جام مقدس تئوریهای مالی چیست؟ نظریههای مالی نوین به کجا میروند؟ نقد تئوریهای مدرن سرمایهگذاری در سالهای اخیر پدیدهای رایج در مقالات جدید مدیریت مالی است. بحثهای مالی رفتاری در دورههای مختلف مدیریت مالی در دانشگاههای دنیا تدریس میشود. در دهههای اخیر پژوهشگران به اثرگذاری رفتار انسان در تصمیمگیریهای مالی اشاره دارند و اعتقاد دارند که سرمایهگذاران در اتخاذ تصمیمهای مالی خود به مقولة ریسک و قیمتهای آینده سهام و بازدهی آنها به گونهای کاملا متفاوت از تئوریهای مدرن نگاه میکنند. محققین اخیر معتقدند که بازارها ناکارآ هستند و یا حداقل از آن کارآیی که تئوریها بر آن بنا شدهاند، برخوردار نیستند، دوم اینکه رفتار سرمایهگذاران فردی در انتخاب سبد اوراق بهادار بسیار از هم متفاوت است. نکتة سوم این است که رابطة معروف بین ریسک و بازده (بازده بیشتر مستلزم پذیرش ریسک بیشتر است) لزوما برقرار نیست. پروفسور رابرت هاگن از نویسندگان شهیر دانش مدیریت مالی است که در نوشتههای اخیر خود تئوری بازارهای کارآ را به نقد کشده است و در این راستا به شواهد تجربی و تحقیقات بسیاری اشاره کرده است. وی در کتاب The New Finance به همین موضوعات پرداخته و به دنبال یافتن پارادایمهای جدید دانش مدیریت مالی است.. هاگن در این کتاب و در دوکتاب معروف دیگر خود، "جانوری در وال استریت" و " بازار سهام ناکارآ: چه عایداتی و چرا؟" مجموعه جامع و سازمانیافتهای از شواهد و استدلالهایی ارایه داده است که نشاندهنده رفتار ناکارآی بازار سهام است. ترجمه کتاب The New Finance تحت عنوان "نظریههای مالی نوین" و به کوشش دکتر غلامرضا اسلامی بیدگلی، شهابالدین شمس و هستی چیست سازان هم اکنون در اختیار محققین و دانشپژوهان حوزه مالی و سرمایهگذاری است. دکتر اسلامی بیدگلی که پدر بنده هم هستند عضو هیئت علمی دانشگاه تهران است و دو مترجم دیگر هم دانشجویان دوره دکترای مدیریت مالی در همان دانشگاه هستند. این کتاب توسط انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسیده است. از جمله نکات مثبت این کتاب علاوه بر ترجمه بسیار روان آن، کیفیت بالای چاپ است. این کتاب بهصورت رنگی و روی کاغذ گلاسه در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است. خواندن این کتاب را به همه علاقه مندان دانش مالی و سرمایه گذاری به خصوص دانشجویان تحصیلات تکمیلی به شدت توصیه می کنم. |
|||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 16:16 توسط سعید
|
|
|||
|
|
|
|
|
گروه: شعر (و ادبیات) www.eslamibidgoli.ir
اين بار هم شعري از فروغ رئوفي بروجني. همان شاعر جواني كه در اولين يادداشتم در مورد شعر درباره او نوشتم. شعري با نام "تو ...خدا". فروغ در اين شعر با شرحي از سرگرداني خود آغاز ميكند: بساطم امشب از همیشه تهیتر بود؛ به جز بهانه و دلتنگی، _که واﮊههای کهنهی من بودند_ نه گریه ماندهبود نه اندوه تلخ تنهایی. شبیه بوسهای که نمیداند کجای دستهای تو جا دارد؛ میان فکرهای تو گم بودم و واﮊهای شبیه نمیدانم به چشمهای آینه میتابید و پلکهای روزنه را میبست. و سپس گلايهاي كه در شعرهاي فروغ آشناست اما در گلايه كردن كمتر دچار تكرار ميشود و به خاطر همين هميشه گلايههايش زيباست. پس از آن فروغ مقايسهاي دوستداشتني دارد ميان خدا و معشوق (درباره اين موضوع در شعر فروغ بيشتر خواهم نوشت). و در انتها تعبير عاشقانه بسيار زيبايي كه گواهي است بر ادعاي من در مورد فروغ كه اشعار او (به خصوص عاشقانههاي او) از بهترينهاست: بساطم امشب از همیشه تهیتر بود. شب از حضور تو میترسید و من کنار فکرهای تو خوابیدم؛ و باز وقتی صبح به دستهای پنجره میتابد؛ تو را میان خواب و خاطره مییابد. پس از اين كه چند شعر از فروغ رئوفي گذاشتم، در نوشته اي جداگانه راجع به اين استعداد جديد شعر نو فارسي خواهم نوشت. اكنون اميدوارم شما هم از اين شعر لذت ببريد. توضيح: اين شعر با اجازه فروغ رئوفي روي اين سايت گذاشته شده است و براي اولين بار انتشار مييابد.
و حالا شعر "تو ... خدا":
"بساطم امشب از همیشه تهیتر بود؛ به جز بهانه و دلتنگی، که واﮊههای کهنهی من بودند، نه گریه ماندهبود نه اندوه تلخ تنهایی. شبیه بوسهای که نمیداند کجای دستهای تو جا دارد؛ میان فکرهای تو گم بودم و واﮊهای شبیه نمیدانم به چشمهای آینه میتابید و پلکهای روزنه را میبست. همیشه مثل ثانیه کم بودی و عطر دست تو در کوچههای شب گم بود. همیشه دور بودی و روشن و من همیشه دورترین اتفاق سهمم بود. خدا همیشه خسته از این اندوه، همیشه خسته از من و این غم بود. خدا اگرچه مثل تو گاهی کم و در میان خاطرهها گم بود؛ ولی همیشه پشت حادثه پنهان بود. همیشه دست تکان میداد برای اشکهای ساکت دلتنگی. اگرچه گاه نمیدید گریههایم را؛ ولی درون چشمهای تو جاری بود. خدا اگرچه پشت حادثه پنهان بود؛ اگرچه کم؛ اگرچه ساکت و محزون و ساده؛ اما بود. * * * بساطم امشب از همیشه تهیتر بود. شب از حضور تو میترسید و من کنار فکرهای تو خوابیدم؛ و باز وقتی صبح به دستهای پنجره میتابد؛ تو را میان خواب و خاطره مییابد. مهر 1385 |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 9:33 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
گروه: موسیقی آلبوم: یک قطره دریا
این بار قطعه موسیقی انتخاب شده بهانهایست برای نوشتن در مورد یکی از ترانهسراهای ایران. امیدوارم در آینده بتوانم مفصلتر در مورد ترانه و ترانهسرایی در ایران بنویسم. ماندگاری بسیاری از آهنگها، علیرغم ملودیهای زیبا، به خاطر اشعار خوب آنهاست. "بردی از یادم"، "اشک من هویدا شد"، "کاروان"، "الهه ناز"، "شد خزان"، "مرغ سحر" و بسیاری دیگر از آهنگهای ماندگار که جزء خاطره نسلهای متوالی شدهاند، از این دست هستند. موسیقی ملی و پاپ ایران قبل از انقلاب به لطف ترانههای خوب ترانهسراهایی چون کریم فکور، معینی کرمانشاهی، بیژن ترقی، جواد آذر و دیگران سرپا بود. اما بعد از انقلاب موسیقی پاپ ایران (که عمدتا در لسآنجلس پیگیری شد) با فقر ترانه خوب مواجه شد و اگر چه هر از گاهی شعرهای قابل توجهی هم سروده شد؛ اما هیچکدام از ترانهسراها بهطور مداوم کار درخور توجه نکردند و با فراز و نشیب بسیار مواجه بودند. این امر تا آنجا پیش رفت که موسیقی پاپ در داخل کشورمان اگر چه دیر آغاز به کار کرد؛ به خاطر اشعار خوبش، به نسبت سریع جای پا باز کرد. اگر چه در اینجا هم فقر شعر خوب به چشم میآمد و پناه آوردن خوانندگان پاپ به حافظ و سعدی و مولانا فقط از سر ارادت نبود. مریم حیدرزاده، افشین سرافراز، پاکسیما، ژاکلین، مسعود فردمنش و تنی چند دیگر، برخی از معروفترین ترانهسراهای موسیقی پاپ لسآنجلسی هستند. در کارهای همه این شاعران کمابیش کارهای به نسبت خوبی هم مشاهده میشود اما همه، کارهای نازل هم دارند. در این میان اما حساب ایرج جنتی عطایی (و تا حدی شهیار قنبری) از بقیه جداست. ایرج جنتی عطایی در دیماه 1325 در مشهد متولد شده است. اگر چه تئاتر و جامعهشناسی خوانده و کارگردانی تئاتر هم میکند؛ اما عمده شهرت او به واسطه ترانههایی است که در موسیقی پاپ سروده است. به خصوص در فقر ترانه در موسیقی پاپ خارج از کشور، سهم قابل توجهی از بهترینها، سرودههای اوست. "یاور همیشه مومن"، "فریاد زیر آب"، "صدایم کن"، "مرا به خانهام ببر"، "ستارههای سربی"، "صدام کردی"، "همسفر"، "ماه پیشونی"، "به من چه"، و "کاش میشد" تنها بخشی از ترانههایی است که ایرج جنتی عطایی برای معروفترین آهنگهای پاپ سروده است و اکنون به خاطره نسلها تبدیل شدهاند. سرودههای او در ایران هم در کتابی با عنوان زمزمههای یک شب سی ساله به چاپ رسیده است. ترانه امروز، "گریه کنم یا نکنم"، از سرودههای این ترانهسراست که بیژن مرتضوی روی آن آهنگ ساخته و خود او هم خوانده است: گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد ... تو جام هدان پر می كنی من خالي از جان می شوم يك لحظه در چشمم ببين، ببين چه ويران می شوم بعد از تو با من چه كنم با من بی پناه من كجای شب پنهان شوم كجای اين عاشق شكن ... این آهنگ، عجیب با حال و هوای این روزهای من عجین است. امیدوارم شما هم از این آهنگ لذت ببرید. توضیح1: شعر این آهنگ را اینجا بخوانید. توضیح2: سایت رسمی ایرج جنتی عطایی اینجاست. توضیح3: در عکس ایرج جنتی عطایی در کنار مهدی اخوان ثالث است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 16:52 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
گروه: متفرقه www.eslamibidgoli.ir اعتیاد بلای وحشتناکی است و در جامعه ما که در افول اقتصادی و هویتی قرار دارد خانمانسوزتر. مواد مخدر نه سن میشناسد، نه جنسیت و نه طبقه خانوادگی. این نوشته اگر چه خاطرتان را مکدر خواهد کرد؛ برای این است که آگاهتر باشیم و مسئولانهتر برخورد کنیم. چون آرشیو online این روزنامه هنوز فعال نیست (یا من نتوانستم به آن دسترسی پیدا کنم) دنبال فرصتی بودم بتوانم این گزارشها را تایپ کنم. اکنون گزارش اول را آوردهام:
کاش اسمش آرزو بود” اسمش را نپرسیدم. فقط میدانستم که 5 ساله است. یک دختر. و هشت ماه است که تریاک میکشد و روزی یک بسته سیگار. مسئول اورژانش بیمارستان طالقانی شهر ایلام میگفت که پدر معتادش کرده تا بتواند او را با خود ببرد. اولها هم تریاک به دختر میخورانده و بعد، دود کردن و کشیدن با سیخ را یادش داده است و حالا دختر با سیخ و پیکنیکی تریاک میکشد. روزی سه بار: صبح، ظهر، شب ... مادر 5 سال بود که کراک میکشید. قبل از آن هم تریاک. مادر 26 سال داشت و دختر 5 ساله بود. مادر موهای سرش را زرد کرده بود و آرایش صورتش با لباسهای چروک و اضطراب چهرهاش همخوانی نداشت. دختر یک بلوز و شلوار کهنه به تن داشت و زیر چشمهایش به اندازه یک بند انگشت پف کرده بود. انگار که روزهای متمادی نخوابیده باشد. دندانهایش زرد زرد بود... مادر میگفت که از شوهرش طلاق گرفته ولی مردک هنوز به آن خانه رفت و آمد داشت. همان اتاقی که مادر در محله "بانبرز" شهر ایلام کرایه کرده بود و با دختر 5 سالهاش آنجا زندگی میکرد. برادرهای مادر هم با آنها زندگی میکردند. داییها هم معتاد بودند. خالهها و شوهرخاله و عمه هم معتاد بودند. انگار دو خانواده معتاد شده بودند و همدیگر را پیدا کرده بودند. مادر خرجش را از فروش مواد مخدر و اجاره دادن اتاق به معتادها درمیآورد. معتادهایی که دنبال یک گوشه دنج میگشتند تا نشئه شوند. مادر پول میگرفت و به آنها جا میداد. آنها هم گوشه همان اتاقی که مادر با دختر و برادرهایش زندگی میکرد، چمباتمه میزدند و تریاک میکشیدند و سیگار میکشیدند و کراک میکشیدند. مادر هم کنارشان سیگار میکشید و کراک میکشید. دختر هم تریاک میکشید و سیگار میکشید... یک ماه قبل بود که مادر آمد برای ترک. میگفت که مصرفش بالا رفته و نمیتواند خرج موادش را تامین کند. دختر هم همراهش بود. مادر بعد از تردیدها و تکذیبها و کنایهها به زبان آمد که دختر هم تریاک میکشد. گفت که هر چه دختر را کتک زده فایده نکرده است. دختر تریاک میخواهد میرود کنار دست مشتریهای مادر مینشیند و و از آنها سیخ میگیرد و دود میکند. روزی هزار تومان از کیف مادر برمیدارد و میدهد یکی از اهالی محل برایش سیگار بخرد. مادر میگوید من که کراک میکشم حالم بد میشود و نمیفهمم دختر چه میکند. وقتی به خودم میآیم میبینم که دختر تریاک کشیده. مادر میگفت دختر تریاک را از اسباب بازی هم بیشتر دوست دارد. به دکتر میگفت آقای دکتر دخترم عاشق تریاک است. دکتر از دختر پرسید وقتی تریاک نمیکشی چه حالی پیدا میکنی؟ دختر گفت خمار میشوم. بدنم درد میگیرد. ولی وقتی تریاک میکشم حالم خوب میشود. نشئه میشوم. سر حال میآیم.... از یک ماه قبل، مادر تحت درمان با متادون قرار گرفته است. پزشکان مرکز به سختی مادر را راضی کردهاند که دختر هم درمان شود. دختر را هم تحت درمان متادون قرار دادهاند. از آن روز به بعد مادر و دختر باهم میآیند بیمارستان و پزشک به هردوشان متادون میدهد. مادر دوز بالاتر، دختر دوز پایینتر. ... اسمش را نمیدانم. نپرسیدم. اما چقدر دلم میخواست اسمش آرزو باشد. ...... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:1 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
گروه: يادداشتهاي مالي (و اقتصادي) www.eslamibidgoli.ir در نوشته پیش یک مثال واقعی از یک فرصت آربیتراژی در ایران زدم که حاصل سیاستهای نادرست بانک مرکزی بود. در این نوشته به شرح و تفسیر آربیتراژ پرداختهام. توضیح1: این نوشته در شماره 16 نشریه الکترونیکی متسا به چاپ رسیده است. توضیح 2: این موضوع با تئوری قیمتگذاری آربیتراژ Arbitrage Pricing Theory (APT) متفاوت است. بعدها در مورد APT هم خواهم نوشت. آربیتراژ در بسیاری از متون مدیریت مالی (بهویژه کتب فارسی) بهدرستی (و یا حداقل بهطور کامل) معرفی نشده است. از اینرو تصمیم گرفتم که در سومین یادداشت ریاضیات مالی به این موضوع بپردازم. در این یادداشت تعریف آربیتراژ، انواع آن و قیمتگذاری داراییها از طریق آربیتراژ به اختصار توضیح داده شده است و در پایان نیز محدودیتهای آربیتراژ ذکر شده است. آربیتراژ به معنی کسب بازده اضافه بر بازده بدون ریسک (Risk Free Rate) بدون متحمل شدن ریسک اضافه است. بنابراین، تعریف معمول آربیتراژ که به صورت "کسب بازده بدون تحمل ریسک" مطرح میشود، تنها در صورتی صحیح خواهد بود که نقش زمان را حذف کنیم و معاملاتی که منجر به ایجاد بازده میشوند در یک لحظه زمانی صورت بگیرد. در غیر اینصورت اگر بین معاملات فاصله زمانی باشد آنگاه سود حاصله از معاملات بدون ریسک آربیتراژی باید با نرخ بازده بدون ریسک در آن دوره زمانی مقایسه شود. از نظر ریاضیات مالی یک پورتفولیو که امروز ارزش صفر(Zero Value Portfolio) دارد و در آینده یا ارزش مثبت خواهد داشت یا ارزش صفر یک فرصت آربیتراژی(Arbitrage Opportunity) خوانده میشود. توجه کنید که احتمال منفی بودن ارزش پورتفولیو در آینده (زیان در پایان دوره) صفر است. ارزش صفر پورتفولیو در زمان حال به معنای عدم سرمایهگذاری در زمان صفر و به دلیل امکان فروش استقراضی است. در ادامه میبینیم که میتوان عایدی یک پورتفولیو که در زمان صفر عایدی دارد را در نرخ بدون ریسک سرمایهگذاری کرد تا عایدی آن در زمان حال برابر صفر شود. آنچه در بالا گفته شد تعریف آربیتراژ حقیقی(True Arbitrage) است. نوع دیگری از آربیتراژ که در بازار به کار میرود و در متون علمی کمتر از آن میبینیم آربیتراژ سفتهبازانه(Speculative Arbitrage) است. در این نوع آربیتراژ ریسکهای معاملاتی فرصت آربیتراژی هم دیده میشود و لذا بازده اضافه لزوماً بدون تحمل ریسک نخواهد بود.شاید ذکر مثالی به روشن شدن مطلب کمک کند. فرض کنید قیمت سهم شرکت X در بازار آمریکا 100 دلار، در بازار سهام انگلیس 45 پوند و نرخ هر پوند در بازار ارز معادل 2 دلار است. به این ترتیب خرید سهم در بازار انگلیس 45 پوند (معادل 90 دلار) هزینه در بر دارد و فروش همان سهم در بازار آمریکا به قیمت 100 دلار، 10 دلار سود نصیب سرمایهگذار خواهد کرد. در این مثال هزینههای معاملاتی ناچیز در نظر گرفته شده است. در بازارهای واقعی چنین فرصت آربیتراژی سادهای در اختیار سرمایهگذاران قرار ندارد. زیرا در این صورت تقاضای خرید سهم X در انگلیس و تقاضای فروش سهم X در امریکا بالا میرود و این منجر میشود که قیمت سهم در آمریکا کاهش و در انگلیس افزایش یابد تا بر اساس نرخ برابری پوند به دلار به تعادل برسد. اصولا از نظر تئوریک (و با فرض کامل بودن بازارها) قیمت یک دارایی در بازارهای مختلف یکسان است (The law of one price). یکی از فروض اساسی بازارهای مالی فرض عدم وجود فرصت آربیتراژی (یا رفع سریع چنین فرصتهایی توسط مشارکتکنندگان(Market Participants)) است. به اصلاح میگویند که در بازارهای کامل مالی ناهار مجانی وجود ندارد(There is no such thing as a free lunch). این ایدة اساسی قیمتگذاری داراییهاست که در ادامه خواهیم دید. فرصت آربیتراژی از یکی از طرق زیر حاصل خواهد شد:
در همه حالات فوق، دارایی میتواند یک سبد داراییها (پورتفولیو) باشد. برای قیمتگذاری یک دارایی میتوان یک پورتفولیو ساخت که جریان نقدی آن پورتفولیو مشابه جریان نقدی مشابه دارایی مورد نظر در زمان آینده باشد و قیمت امروز آن مشخص باشد. در این صورت بر اساس اصل عدم وجود آربتراژ قیمت دارایی مزبور با ارزش آن پورتفولیو یکسان خواهد بود. یک مثال ساده میتوان راهگشا باشد. فرض کنید اختیار خرید اروپایی (European call option) سهمی با قیمت توافقی 100 دلار و تاریخ انقضای (expiration date) شش ماه آینده، 8 دلار قیمت دارد. بر این اساس یک فرد (خریدار اختیار خرید) میتواند اکنون با پرداخت 8 دلار، شش ماه آینده سهم مورد نظر را به قیمت 100 دلار خریداری کند (اگر به صرفش باشد). در صورت اعمال اختیار خرید، فروشنده اختیار (که 8 دلار را دریافت کرده است) باید سهم را به قیمت 100 دلار بفروشد. هم اکنون قیمت سهم 100 دلار است. ارزش اختیار فروش اروپایی سهم با همان تاریخ انقضا (شش ماه آینده) و همان قیمت توافقی (100 دلار)، 6 دلار است. اوراق قرضهای که سررسید آن 6 ماه دیگر است و ارزش اسمی آن 100 دلار است (6 ماه اینده 100 دلار ارزش دارد) امروز در بازار 97 دلار معامله میشود. خرید اختیار خرید و اوراق قرضه و فروش اختیار فروش و سهم معادل یک دلار نصیب فرد سرمایه گذاری کند. (1=100+6+97-8-). بدون توجه به ارزش سهم در تاریخ سررسید این پورتفولیو هیچ ارزشی ندارد. بنابراین اگر میخواستیم ارزش اختیار فروش را تعیین کنیم به راحتی میتوانستیم بگوییم که بر این اساس اختیار فروش 5 دلار ارزش دارد تا ارزش امروز پورتفولیو هم صفر شود. توجه کنید که میتوانستیم 1 دلار عایدی را در نرخ بازده بدون ریسک سرمایهگذاری کنیم و در پایان دوره آن را (همراه با سودش) برداشت کنیم. مثالی آورده شد حالت سادهای از مسئلهای است که رابطه تعادلی اختیار خرید-اختیار فروش (Put-callparity) نامیده می شود و در یادداشت های آینده در مورد آن خواهم نوشت. دو خاصیت در مثال فوق وجود دارد. اول اینکه در زمان
محدودیت در آربیتراژ همانطور که پیش از این نیز گفته شد، فرصتهای آربیتراژی به راحتی در دسترس قرار نمیگیرند. در صورت وجود چنین فرصتهایی هجوم سرمایهگذاران مختلف برای کسب سود آن فرصت را از بین خواهد برد. علاوه بر این فرصتهای آربیتراژی موجود در بازار، همواره با ریسکهایی مواجه هستند که از آنجمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد.:
از طرف دیگر احتمال تخمینهای اشتباه، هزینههای معاملاتی، هزینههای اطلاعات و مشاوره، تغییر ناگهانی نرخ ارز یا قیمت دارایی و ... هم باید در نظر گرفته شود. از اینرو بسیاری اوقات گفته میشود که آربیتراژ بدون ریسک وجود ندارد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11:18 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
آیکون "درباره من" هم از امروز فعال است. دوستان من میتوانند با مراجعه به این بخش از سایت کمی یشتر در مورد من بدانند. البته برخی از مطالب آنجا طنزآلود نوشته شده است آدرس این بخش www.eslamibidgoli.ir/about_me.htm است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:38 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
گروه: شعر (و ادبیات) www.eslamibidgoli.ir شاعر: احمد محبّی آشتیانی کتاب: هفت سپهر امروز قصد دارم در مورد شعری بنویسم که وزن بسیار زیبایی دارد. شعری از احمد محبّی آشتیانی. شعری که اینجا آوردهام رکضالخیل نام دارد و در مجموعهای به نام هفت سپهر (که گزیده هفت شب شعر انقلاب اسلامی مدرسه علامه حلی است) به چاپ رسیده است. شاعر این قطعه، فارغالتحصیل دوره اول قبل از انقلاب سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان است که پزشکی خوانده. اگر چه از کارهای اخیرتر آقای آشتیانی سراغی ندارم، اما همان چند کار چاپ شده در آن مجموعه تسلط زیاد او را بر وزن و کلام نشان میداد. اشعاری که در هفت سپهر از احمد محبّی آشتیانی به چاپ رسیده بود همه در سوگ (یا در مورد) امام خمینی بود؛ هرچند وزنهای زیبا و کلام مستحکم آنها، شما را بیشتر در شعرها فرو خواهد برد. شعر انتخابی امروز (که به سفارش مصطفی بشکار روی این وبسایت (وبلاگ)) قرار داده شده است از وزنی دلنشین برخوردار است: بدميده گلي به برِ چمني، به كنارۀ بوتۀ ياسمني زپس عبهر و لاله و نار و رزان، به ترنج و شقايق و نسترني زكران به كران در و دشت و دمن، ز طرف به طرف گل و سرو و سمن همه سو، همه جا، همه آب روان، تو بگو كه ختا، تو بگو ختني فصلهای بسیار زیبایی در این شعر هست. شاعر با الهام از نام خمینی بیتی زیبا دارد که: خم و می، نی و عاشق و نور خدا، ره میکدهای به از این بنما زکنار تو از چه روم به کجا، که نموده به پا چو تو انجمنی؟ و در ادامه فصلی عاشقانه که فارغ از آنکه برای چه کسی سروده شده است بسیار دلنشین مینماید: به دمی بنشسته غمت به دلم، مگرم که سرشته شدی به گِلَم مگرم که تو روح خدا شدهای که دمیده خدا به دمی به تنی . . . . بشِکن، بشکن به سخن دل من، بکُشش بکشش به فنون و فتن که فغان نکند چو تواش بکشی، که صدا نکند چو تو میشکنی نکته دیگری که در این شعر نمایان است تسلّط شاعر به کلام عربی است که البته به ذوق خواننده نخواهد زد. خودم چند شعر دیگر از ایشان (به خصوص خسته) را بیشتر دوست دارم که بعضی از آنها جدا خارقالعاده است و بعدها در مورد آنها هم خواهم نوشت. امیدوارم شما هم از خواندن این شعر لذت ببرید. توضیح: بیتهایی از شعر که عربی است و به "نِ" یا "نٍ" ختم میشود را به صورت "نی" بخوانید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 13:45 توسط سعید
|
|
||