تبليغاتX
نیمکت
به نومیدی از این در مرو بزن فالی ------------------------- بود که قرعه دولت به نام ما افتد

گروه: متفرقه (سينما)

www.eslamibidgoli.ir

 

 

 

 

قرار بود امروز يادداشت مالي روي سايت بگذارم اما شنيدن خبر موفقيت رضا ناجي در جشنواره برلين مرا بر آن داشت تا تجليلي هر چند كوچك از اين هنرپيشه خوب داشته باشم و نوشتن درباره تاريخ مديريت مالي را به دو روز آينده موكول كنم.

رضا ناجي هنرپيشه فيلم آواز گنجشكها، آخرين ساخته مجيد مجيدي برنده يكي از معتبرترين جوايز بازيگري سينما شد. واقعيت اين است كه بعد از انقلاب اسلامي و به‌خصوص از دهه هفتاد به بعد سينماي ايران به موفقيت‌هاي بسياري در عرصه بين‌المللي دست يافته است. عباس كيارستمي، محسن و سميرا مخملباف،‌ ابوالفضل جليلي، مجيد مجيدي، جعفر پناهي و ... از جمله فيلمسازاني بودند كه به جوايز مختلف جشنواره‌هاي معتبر جهان دست يافتند و حتي بر مسند رياست هيئت داوران اين جشنواره‌ها تكيه زدند. اما تقريبا همه اين موفقيت‌ها براي كارگردانان و خود اين فيلم‌ها بود و عوامل فني از جلب توجه مجامع هنري بي‌بهره بودند.

در بازيگري نيز نقش آفريني عزت‌الله انتظامي در فيلم گاو ساخته داريوش مهرجويي، بازي‌هاي فرامرز قريبيان در فيلم‌هاي رقص در غبار و شهر زيبا ساخته اصغر فرهادي، بازي نيكي كريمي در فيلم دوزن ساخته تهمينه ميلاني و هنرنمايي فاطمه معتمد آريا در اپيزود گيلانه ساخته رخشان بني اعتماد از معدود نقش‌آفريني‌هايي بودند كه توجه جشنواره‌ها را به خود جلب كردند كه البته هيچ‌كدام از اين‌ها نيز در حد و اندازه‌هاي جشنواره بزرگي همچون برلين مطرح نشدند. همين‌جا اشاره مي‌كنم كه سه جشنواره كن، برلين و ونيز از جشنواره‌هاي كلاس A جهان محسوب مي‌شوند و از لحظ ارزش هنري با هيچ‌يك از جشنواره‌هاي ديگر دنيا قابل مقايسه نيستند.

اما اين‌بار رضا ناجي به خاطر بازي در فيلم آواز گنجشكها برنده خرس نقره‌اي بهترين بازيگر مرد جشنواره معتبر برلين شده است. پدر دوست داشتني فيلم بچه‌هاي آسمان (اثر به ياد ماندني مجيد مجيدي) اين بار هم در نقش پدري كه كار خود را از دست داده است و براي امرار معاش با موتور سيكلت خود مسافر كشي مي‌كند به اين جايزه بزرگ دست يافته است. رضا ناجي 45 ساله اين جايزه را مديون مجيد مجيدي نيز هست كه هم اين بازيگر نيمه حرفه‌اي را با فيلم بچه‌هاي آسمان به سينما كشاند و هم نقش اول فيلم آواز گنجشكها را به او سپرد. لازم به ذكر است كه در سال‌هاي گذشته بازيگران بزرگي همچون دل تورو،‌ دنزل واشنگتن، لئوناردو دي كاپريو، شان پن، پل نيومن، تام هنكس و جين هكمن به اين جايزه بزرگ دست يافته بودند. جالب اين‌جاست كه رضا ناجي در جشنواره فجر رقابت را به امين حيايي واگذار كرد و حتي ديپلم افتخار هم به سيد شهاب حسيني رسيد كه البته باعث انتقاد بسياري از دست‌اندركاران سينما شد.

موفقيت سينماي ايران در جشنواره برلين به جايزه رضا ناجي محدود نمي‌شود. حنا مخملباف دختر 19 ساله محسن مخملباف نيز برنده جايزه خرس بلورين بهترين فبلم بلند بخش نسل بالاي 14 سال جشنواره شده است.

از اين موفقيت‌ها خوشحالم و به رضا ناجي، مجيد مجيدي و حنا مخملباف دست‌مريزاد مي‌گويم.

                                                                                                     www.eslamibidgoli.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 1:3  توسط سعید  | 

نويسنده: سعيد اسلامي بيدگلي

www.eslamibidgoli.ir

گروه: شعر و ادبيات 

 

"بزرگ بود

و از اهالي امروز بود

و با تمام افق‌هاي باز نسبت داشت

و لحن آب و زمين را چه خوب مي‌فهميد . . ."[1]

امروز سال‌مرگ بزرگترين شاعر زن[2] سرزمينمان، فروغ فرخزاد است[3]. شعرهاي فروغ اگرچه بسيار شخصي هستند؛ اما همچون نقشي بر پيکره ادبيات ايران جاودان شدند. فروغ زندگينامه نمي‌خواهد. شعرهايش تمام بيان‌گر زماني است که بر زندگي‌اش گذشته. شعرهاي او عريان هستند و فروغ سعي نکرده که در پشت شعرهايش پنهان شود. خود فروغ معتقد است که "شعر اصلا جزيي از زندگي است و هرگز نمي‌تواند جدا از زندگي و خارج از دايره نفوذ تاثراتي باشد که زندگي واقعي به آدم مي‌دهد."[4] فروغ همچنين خودش هم علاقه‌اي به زندگينامه و شرح حال زندگي شخصي ندارد و مي‌گويد: "حرف زدن در اين مورد به نظر من يك كار خيلي خسته كننده و بي‌فايده است. اين يك واقعيت است كه هر آدم كه به دنيا مي‌آيد، ‌بالاخره يك تاريخ تولدي دارد، اهل شهر يا دهي است،‌ توي مدرسه‌اي درس خوانده، يك مشت اتفاقات خيلي معمولي و قراردادي توي زندگيش افتاده كه بالاخره براي همه مي‌افتد، مثل توي حوض افتادن دوره بچگي يا مثلا تقلب كردن دوره مدرسه، عاشق شدن دوره جواني، عروسي كردن و از اين‌جور چيزها"[5]. اما فروغ آن‌قدر بزرگ شد كه به‌راحتي نمي‌توان از تاريخ تولد و مرگش گذشت[6]. . .

فروغ فرخزاد در 15 دي‌ماه 1313 در تهران به دنيا آمد. پدري نظامي و مادري كاملا سنتي دنياي كودكي فروغ را در فضايي خشك و خشن و كم احساس فرو بردند. شايد همين فضا بود كه فروغ را به زود عاشق شدن مجبور كرد و فروغ در 17 سالگي با پرويز شاپور ازدواج كرد. ازدواجي كه البته چندان قوام نيافت. پيوند و عشق و جدايي حاصل از اين ازدواج، شعرهاي مجموعه اسير را ساختند. فروغ كه با پرويز شاپور به جنوب كشور سفر كرده بود، هيچ‌گاه حتي تا آخر عمر خاطرات اولين عشق خود را فراموش نكرد:

"شهريست در كناره آن شط پرخروش

با نخل‌هاي درهم و شب‌هاي پر ز نور

شهريست در كناره آن شط و قلب من

آنجا اسير پنجه يك مرد پرغرور"[7]

حاصل اين جدايي البته پيوند جاودانه پريشادخت شعر آدميزادان[8] با شعر بود. از آن سپس بود كه فروغ بزرگ شعر را بر هر چيزي در زندگيش ترجيح داد و شعر جزئي از فلسفه زندگيش شد.

از اين‌جا به بعد پيشرفت در شعرهاي فروغ نمايان و آشكار است. فروغ مجموعه اسير، شاعري پر استعداد اما كم مطالعه را نشان مي‌دهد كه هنوز به كلام خود دست نيافته است. اما فروغ در مسير "ديوار"[9] و "عصيان"[10] رشد مي‌كند و كلامش شكل مي‌گيرد، آن‌گونه كه در دو مجموعه آخر خود، "تولدي ديگر" و "ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد شاعري را مي‌بينيم كه كاملا به كلام مسلط است و شكل شعري مخصوص به خود را دارد.

فروغ در اين دو مجموعه آخر درد آشناي انسان مدرن را فرياد مي‌زند. انساني كه غم او را احاطه كرده است و به روزمرگي تن داده:

"در شب كوچك من دلهره ويراني‌ست

گوش كن

وزش ظلمت را مي‌شنوي؟

من غريبانه به اين خوشبختي مي‌نگرم

من به نوميدي خود معتادم

گوش كن

وزش ظلمت را مي‌شنوي؟[11]

. . . "

فروغ گاه جهان را آن‌چنان پوچ و تهي و سياه نمايش مي‌دهد كه فرياد از ميان شعرهايش شنيده مي‌شود. شاهكار آيه‌هاي زميني يكي از زيباترين شعرها در اين‌باره است كه در‌آن انسان معاصر به زشت‌ترين شكل خود تصوير شده است:

 "آن‌گاه

خورشيد سرد شد

و بركت از زمين‌ها رفت

و سبزه‌ها به صحراها خشكيدند

و ماهيان به درياها خشكيدند

و خاك مردگانش را

زان پس به خود نپذيرفت

. . .

در غارهاي تنهايي

بيهودگي به دنيا آمد

خون بوي بنگ و افيون مي‌داد

زنهاي باردار

نوزادهاي بي‌سر زاييدند

و گاهواره‌ها از شرم

به گورها پناه آوردند

چه روزهاي تلخ و سياهي

نان، نيروي شگفت‌آور رسالت را

مغلوب كرده بود

. . .

خورشيد مرده بود

خورشيد مرده بود، و فردا

در ذهن كودكان

مفهوم گنگ گمشده‌اي داشت

آن‌ها غرابت اين لفظ كهنه را

در مشق‌هاي خود

با لكه درشت سياهي

تصوير مي‌نمودند

. . .

مردم

گروه ساقط مردم

دلمرده و تكيده و مبهوت

در زير بار شوم جسدهاشان

از غربتي به غربت ديگر مي‌رفتند

و ميل دردناك جنايت

در دست‌هايشان متورم مي‌شد

* * *

گاهي جرقه‌اي،‌جرقه ناچيزي

اين اجتماع ساكت بي‌جان را

يك‌باره از درون متلاشي مي‌كرد

آن‌ها به هم هجوم مي‌آوردند

مردان گلوي يكديگر را

با كارد مي‌دريدند

و در ميان بستري از خون

با دختران نابالغ

همخوابه ‌مي‌شدند . . ."[12]

فروغ در مجموعه ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد كمي آرام گرفته است و دوباره شعرهاي شخصي مي‌نويسد. فروغ در اوج بود كه سرانجام در روز دوشنبه 24 بهمن سال 1345، تصادف اسطوره ديگري از هنر ايران را به كام مرگ برد[13] و در ظهر چهارشنبه 26 بهمن 1345، خاك پذيرنده- كه اشارتي به آرامش داشت- با آن دهان سرد مكنده- كه در هيئت گور درآمده بود- او را در خود فرو برد[14] و با مرگ ناگهاني‌اش خدا مي‌داند كه چه مايه از شعر نگفته، به خاك سپرده شد[15].

فروغ را در حالي به خاك سپردند كه برف يك‌ريز مي‌باريد و زمين را و گورش را برف پوشانده بود:

". . . شايد حقيقت آن دو دست جوان بود

كه زير بارش يك‌ريز برف مدفون شد.

ايمان بياوريم

ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد

ايمان بياوريم به ويرانه‌هاي باغ‌هاي تخيل

به داس‌هاي واژگون شده بيكار

و دانه‌هاي زنداني

نگاه كن كه چه برفي مي‌بارد."

                             از شعر "ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد"

 

"نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آسمان مي‌گذرد

متبرك باد نام تو

و ما همچنان

دوره مي‌كنيم

شب را و روز را

هنوز را . . ."

از شعر "مرثيه"، سوگ‌سرود احمد شاملو در رثاي فروغ

 

"ببين آخر پناه‌آورده‌اي زنهار مي‌خواهد

پس از عمري، همين يك آرزو، يك خواست

همين يك‌بار مي‌خواهد

ببين غمگين دلم با وحشت و با درد مي‌گريد

خداوندا، به حق هرچه مردانند

ببين، يك مرد مي‌گريد . . .

دريغا آن پريشادخت شعر آدميزادان

نهان شد، رفت، از اين نفرين شده مسكين خراب آباد

. . .

دريغا آن پريشادخت

نهان شد در تجير ابرهاي خاك

و اكنون آسمان‌ها را ز چشم اختران دوردست شعر

با خاك او نثاري هست، هر شب، پاك."

از شعر "دريغ و درد"، سوگ‌سرود مهدي اخوان ثالث در رثاي فروغ

"پاي گهواره خالي چه عبث خواهد بود

پس از اين لالايي

خواب او سنگين است

و شما اي همه مرغان جهان در غوغا، آزاديد

* * *

شعر، در پنجره‌ي مهتابي

گريه سر داد و غريبانه نشست."

از شعر "شبنمي و آه ..."، سوگ‌سرود سياوش كسرايي در رثاي فروغ



[1] . از شعر "دوست"؛ سوگ‌سرود سهراب سپهري در رثاي فروغ.

[2] . از کلمه شاعره استفاده نمي‌کنم، زيرا دوست دارم اين بزرگان را هم‌رده شاعران مرد ايران‌زمين بدانم.

[3] . با همه احترامي که براي شاعران بزرگ اين مرز و بوم؛ پروين اعتصامي، سيمين بهبهاني و فروغ رئوفي قائلم؛ معتقدم که فروغ فرخزاد از دو شاعر اول بسيار بزرگتر بود و شاعر جوان سوم نيز هنوز در ابتداي راه شاعري است.

[4] . به شخصه اين جمله را خيلي دوست دارم؛ زيرا با همين جمله تکليف تمام شعرهاي سفارشي مشخص مي‌شود.

[5] . برگرفته از كتاب ديوان اشعار فروغ فرخزاد، با مقدمه بهروز جلالي، انتشارات مرواريد.

[6] . به‌خصوص درباره مرگ فروغ كه رگه‌هايي از آن در شعر ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد هم وجود دارد. 

 

[7] . از شعر "يادي از گذشته"،‌ مجموعه اسير.

[8] . لقبي كه مهدي اخوان ثالث بزرگ، به فروغ داده است.

[9] . نام مجموعه دو فروغ فرخزاد.

[10] . نام مجموعه سوم فروغ فرخزاد.

[11] . شعر "گذران"، از مجموعه تولدي ديگر.

[12] . شعر آيه‌هاي زميني، ‌از مجموعه تولدي ديگر.

[13] . خيلي از بزرگان هنر اين مرز و بوم در اثر تصادف كشته شدند كه از جمله آن‌ها "درويش خان"، نوازنده چيره‌دست تار، بوده است كه اولين فردي است كه در ايران در اثر تصادف با اتومبيل كشته شده است.

[14] . اين روايت زيبا از تدفين فروغ فرخزاد كه با استفاده از شعرهاي خودش تحرير شده، از بهروز جلالي است.

[15] . تعبير مرتضي كاخي از مرگ زودهنگام فروغ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 0:4  توسط سعید  | 

گروه: دانش مالي (و اقتصاد)       www.eslamibidgoli.ir

 

حدود يك ماه پيش (بيست و سوم دي‌ماه) در دانشگاه‌هاي تهران و امام صادق سخنراني داشتم كه موضوع آن رويدادپژوهي (Event Study in Finance) درتحقيقات مالي بود. اين سخنراني از مجموعه سخنراني‌هايي بود كه طي آن‌ها قرار است مقالات مهم فاينانس نيز ارائه شود. در اين سخنراني نيز مقاله معروف فاما، فيشر،‌ جنسن و رول (1969) به‌طور مفصل ارائه شد. اكنون با تاخير اسلايدهاي اين سخنراني را روي سايت گذاشتم. (از اين‌جا داونلود كنيد.) از همه علاقه‌مندان به‌خاطر اين تاخير عذر مي‌خواهم. اصل مقاله فاما و ديگران را هم از يادداشت بيست و يكم دي‌ماه داونلود كنيد. همين‌جا اعلام مي‌كنم كه مقالات "بال و براون" و "مديلياني و ميلر" هم به‌زودي طي همين برنامه بررسي خواهند شد و جزييات اين برنامه‌ها به اطلاع دوستان خوبم خواهد رسيد.

 

                                                                       www.eslamibidgoli.ir 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:2  توسط سعید  | 

گروه:‌ متفرقه (فرهنگ و هنر)

نويسنده: سعيد اسلامي بيدگلي

 

ديروز پاسخ جمال شورجه (از اين‌جا هم مي‌توانيد بخوانيد) به نامه تعدادي از هنرمندان و سينماگران مطرح کشورمان که نگران اوضاع فرهنگي کشور بودند را خواندم. اين سطور تنها دغدغه‌هاي من است که در قالب پاسخي براي جمال شورجه نگاشته شده است:

 

جناب آقاي جمال شورجه!

رسم من اول سلام است. اين چند سطر دغدغه‌هاي من (و شايد برخي از هم‌نسلان من)‌ است كه پاسخ شما به نامه هنرمنداني كه برخي از آن‌ها جزء افتخارات اين مرز و بوم هستند بهانه‌اي شد براي مطرح كردنشان!

در پاسخ‌تان اين نامه را با نامه هنرمندان در آستانه انتخابات مقايسه کرده بوديد و پرسيده‌ايد که "اين عزيزان در طي اين سه‌سال کجا بوده‌اند؟" حالا من از شما مي‌پرسم كه آيا در طي اين سه سال روزنامه‌ها را نخوانده‌ايد، در محافل فرهنگي حضور نداشته‌ايد و نقدها را نديده‌ايد؟ شايد هم اخبار گزينش شده به گوشتان مي‌رسيده است! اگر اينچنين است چگونه شما را براي انتخاب عصاره‌هاي سينماي ايران و نمايش آن‌ها در جشنواره فيلم فجر انتخاب کرده‌اند؟ شما که از مسايل فرهنگي کشور بي‌خبر بوده‌ايد!

در پاسخ‌تان باز هم افتراي آشنايي است كه دوستانتان هميشه به بزرگتر از خودها روا مي‌دارند و هرگاه با دانش و بينش و گفتار و كلام كاري از پيش نمي‌برند، از اين حربه استفاه مي‌كنند. برايم جالب بود كه در پاسخ به نامه‌اي كه بزرگاني همچون عزت‌الله انتظامي، پرويز پرستويي، كيومرث پوراحمد، ‌كيانوش عياري، فاطمه معتمد آريا و ... نگاشته‌اند و بهرام بيضايي، داريوش مهرجويي و رخشان بني اعتماد و ... از آن حمايت كرده‌اند، صحبت از آمريكايي بودن و اسراييلي بودن و حيف و ميل سرمايه‌هاي كشور كرده‌ايد. به عقيده من حيف و ميل سرمايه‌هاي فرهنگي نه در بسياري از آثار اين بزرگان، كه در آثار كساني صورت گرفت كه سطح كارهايشان آن‌قدر پايين بود كه جز در سايه ساخت فيلم‌هايي در مورد جنگ و انقلاب، امكان ساخت فيلم ديگري را نداشتند و اين‌گونه هم سرمايه‌هاي فرهنگي را به باد داده‌اند و هم ارزش‌هاي جنگ و انقلاب را به سخره گرفته‌اند و متاسفانه برخي مسولان هم خواب بودند. از اين آثار نام نمي‌برم كه آثار آشنايي براي شما در ميان آن‌ها خواهد بود. تا كي قرار است ضعف‌هاي خود را نديده بگيريد و همه چيز را به دشمني خارجي منسوب كنيد؟ آيا اين‌كه شما (منظورم سينماي ايران است) آثاري همچون ... را در مورد جنگ مي‌سازيد و سينماي هاليوود "نجات سرجوخه رايان"‌، "غلاف تمام فلزي"، و ... را به ديده جهانيان مي‌گذارد، ايراد سياست‌هاي كشورهاي غربي است؟ باور كنيد كه جذابيت محصولات فرهنگي غرب نه به‌خاطر مضامين آن، كه بيشتر به خاطر كيفيت بالاي توليد آن‌هاست. آن‌ها انديشه مذهبي خود را در قالب آثاري همچون "موسي" (انيميشن محصول شركت ديزني) به كودكانشان مي‌آموزند و ما در قالب نقاشي‌هاي نيمه‌متحركي كه بيشتر خنده‌آور است تا آموزنده! حالا من از شما مي‌پرسم كه "تا كي بايد خود را به خواب خرگوشي بزنيم؟"

من هم با شما موافقم كه در بيشتر (نمي‌گويم همه چون همه را نمي‌دانم) كشورهاي دنيا به نوعي مميزي روي محصولات فرهنگي وجود دارد. اما شما مميزي را به اشتباه گرفته‌ايد. مميزي در باور شما انتخاب "آن‌چه ما دوست داريم" است. اگر اين مميزي روي كيفيت محصولات صورت مي‌گرفت بسياري از آثاري كه شما ساخته‌ايد ... بگذريم! همچنين با شما موافقم که در كمتر كشوري (باز هم نمي‌گويم هيچ) به راحتي ايران مي‌توان فيلم‌ساز شد. اگر قدرت و استعداد فيلمسازي نداريد كافيست مضموني ديني يا انقلابي را انتخاب كنيد. آن‌وقت به راحتي آب خوردن بودجه و امكانات در اختيار شما قرار مي‌گيرد و فيلم‌هايتان مشمول تخفيف درجه و ... هم مي‌شود و اين‌گونه است كه به جاي اين‌كه فيلم‌هاي با كيفيتي در مورد اين مضامين ارزشمند توليد شود، فجايعي به نمايش درمي‌آيد كه نگو و نپرس. شما كه بايد زياد از اين ولخرجي‌ها يادتان بيايد!! نگران نباشید فقط در حوزه سينما هم اين‌گونه نيست. در شعر هم بزرگاني چون ابتهاج و مشيري و شاملو و ديگران چهره ماندگار نشدند! اي كاش دقت روي كيفيت محصولات فرهنگي در مضاميني كه سنگشان را به سينه مي‌زنيد چند برابر مي‌بود و اين مفاهيم در قالب محصولاتي با كيفيت بيشتر از ساير آثار به مردم ارائه مي‌شد. اين همان روشي است كه غربي‌ها در پيش گرفته‌اند. آنها روي هر موضوعي (درست يا غلط) حساس باشند، اجازه نمي‌دهند هر چه از دست رفت، درموردشان ساخته شود. كافيست "فهرست شيندلر"، "زندگي زيباست" و يا "پيانيست" را ببينيد تا حرفم را دريابيد. آن‌ها بر خلاف ما كه در ايران در مورد مضامين مورد احتراممان ساده‌گيري مي‌كنيم؛ در مورد موضوع‌هاي مهمشان سخت‌گيري مي‌كنند.

در جاي ديگر به بودجه فرهنگي و سينمايي اشاره كرده‌ايد و گفته‌ايد كه "مدت‌هاست که مسوولان سينمايي کشور به‌حق از کم توجهي به امر بودجه فرهنگي و سينمايي گله دارند و براي رفع اين نقيصه به هر دري مي‌زنند. حال که به فرمان مقام معظم رهبري و يا توجه ايشان به مظلوميت فرهنگ عنايتي از سوي مجلس محترم به امر بودجه فرهنگي شده و مقدار اندکي در بودجه سينما تحول صورت گرفته يا انشاءالله مي‌گيرد (که جاي قدرداني هم دارد)، چرا بايد باز با دست خود کاري کنيم که آن‌ها را از کرده خود پشيمان سازيم؟ با توجه به اولويت‌بندي‌هاي مرسوم در امر تخصيص بودجه به وزارتخانه‌ها و نهادهاي مختلف، آن برادر بزرگوار که در مجلس به اين امر اهتمام داشته و دارد، چه نکته مثبت و پيام ارزشمند و همگرايي از سينما ديده که بايد از گلو و سفره مردم ببرد و به سينما تزريق کند؟"

جناب آقاي شورجه عزيز! منظورتان اين است كه سينماگران و فرهنگيان ما اين افزايش بودجه را به عنوان حق‌السكوت بپذيرند و اعتراض‌هاي خود را بيان نكنند؟ همه تلاش براي افزايش بودجه براي اين بوده است كه اين عزيزان راحت‌تر و بهتر بتوانند بنويسند و فيلم بسازند. اگر قرار است اين افزايش بودجه آن‌ها را از اين حق محروم كند چه فايده‌اي خواهد داشت كه اين‌گونه اندكي افزايش بودجه را به رخ چنين بزرگاني مي‌كشيد؟ نگران نان سفره و گلوي مردم هم نباشيد! ‌پول نفت اين‌قدر هست كه هم به سفره مردم برسد هم به سينما! كافيست تصميمات اشتباه اندكي كمتر شود.

باز هم اشاره كرده‌ايد "گاه پزشكي براي سلامت جان بيمار مجبور مي‌شود عضوي از بدن بيمار را كه آلوده است، قطع كند،‌ تا سلامت كل بدن به خطر نيفتد ..." و اشاره كرده‌ايد كه بخشي از اين مميزي‌ها و بايدها و نبايدها و اصلاح‌ها جهت احيا، نجات و بقاي سينما انجام شده است. هرچند بنده شخصا بيمارم را به دست هر پزشكي نمي‌سپارم كه عضوي از بدنش را به تشخيص خودش جدا كند، اما مي‌خواهم از شما بپرسم كه از نگاه شما "به‌رنگ ارغوان" و "سنتوري" اعضاي آلوده سينماي ايران بوده‌اند يا "حاتمي‌كيا" و "مهرجويي"؟! البته اين‌ها از جراحي‌هاي سال‌هاي گذشته هستند! راستي عضوي هم براي اين بيمار باقي مانده است؟

جناب آقاي جمال شورجه عزيز!

شما به مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي اشاره كرده‌ايد و بندهايي را ذكر كرده‌ايد!‌ اي كاش طي اين سال‌ها موضوع بند ششم اين مصوبه (كه در آن اشاره شده كه مانع نمايش كل فيلم و اصلاح پلان‌هايي شويد كه از لحاظ فرهنگي و هنري فاقد كيفيت هستند و ترويج آن‌ها به پايين آمدن سطح ذوق و سليقه مخاطبان مي‌انجامد) جدي‌تر گرفته مي‌شد! ... باز هم بگذريم.

آقاي شورجه عزيز!‌ اگر انديشه‌ها و اعتقادات شما هم مورد توهين و سانسور قرار مي‌گرفت، شما هم اكنون جزو امضاكنندگان نامه بوديد. روزگاراني هم دوستان همفكر شما از معترضين سياست‌هاي فرهنگي بوده‌اند. اين طبيعت كار فرهنگي و هنري است و بهترين شيوه، گفتگو درباره اين تعارضات (كه البته پايان‌ناپذير است و همين امر موجب اعتلاي هنر مي‌شود)‌ به دور از تهمت و افتراست.

در پايان يك تشكر ويژه به شما بدهكارم. از شما و دوستانتان سپاسگزاريم كه طي اين سال‌ها نگذاشتيد بهترين كتاب‌هاي جهان را بخوانيم، شاهكارهاي سينماي جهان را ببينيم و با انديشه‌هاي مطرح جهاني آشنا شويم. البته ناگفته نماند برخي از فيلم‌ها را در يك نمايش كوتاه 15 تا 30 دقيقه‌اي از رسانه ملي نشانمان داديد. باز هم ممنونم و عذر مي‌خواهم كه از دستم در رفت و برخي از اين آثار را مطالعه كردم و ديدم.

براي شما و همه زحمت‌كشان عرصه فرهنگ و هنر اين مرز و بوم آرزوي توفيق دارم.

 

                                                                      سعید اسلامی بیدگلی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 10:36  توسط سعید  | 

گروه: مالي (و اقتصاد) www.eslamibidgoli.ir

 

چنديست كه تعدادي از دوستان خوبم از طريق پست الكترونيكي يا تلفني و يا حضوري راجع به خواندن دكتري مالي در ايران از من سوال مي‌كنند. چون به هر حال معتقدم كه با همه ضعف‌هايي كه دوره دكتري در ايران دارد، خواندنش از نخواندنش بهتر است، ابتدا اعلام مي‌كنم كه دانشگاه‌هاي شهيد بهشتي و علامه طباطبايي براي سال تحصيلي آينده در دوره دكتري رشته مديريت مالي دانشجو خواهند پذيرفت. لازم به ذكر است كه اين اولين بار است كه دانشگاه علامه طباطبايي در رشته مديريت مالي دانشجو مي‌گيرد و همين اولين بار هم از مقطع دكتري شروع كرده است!!

براي دريافت اطلاعات در مورد دوره‌هاي دكتري شهيد بهشتي اين‌جا و علامه طباطبايي اين‌جا را كليك كنيد.

اما در مورد بحث بالا،‌ دوست دارم نظر دوستانم را راجع به دوره‌هاي دكتري و ضعف‌هاي آن بدانم تا يادداشتي مفصل راجع به آن بپردازم؛ اما معتقدم اگر كسي فرصت تحصيل در دانشگاه‌هاي تراز اول جهاني را دارد، بهتر است وقت خود را در دانشگاه‌هاي ايران هدر ندهد. در رشته‌هاي مديريت و حسابداري، جداي از امكانات و استاد و ... مشكل اساسي دوره دكتري در ايران اين است كه دانشگاه دانشجو را به حال خود وامي‌گذارد و دانشجو هم معمولا خود را در محيط كار رها مي‌كند و اين‌گونه مي‌شود كه گاهي اوقات دوره دكتري 7 ساله مي‌شود!!! اما فراموش نكنيم كه در همين محيط هم دانشجويان موفقي هستند كه جداً از خيلي از فارغ‌التحصيلان دانشگاه‌هاي خوب دنيا كمتر كه نيستند هيچ، بهتر هم هستند. در حقيقت همه چيز به خود دانشجو مربوط مي‌شود و البته براي موفقيت علمي، مسير مشكلتري پيش روي دانشجوياني است كه در دانشگاه‌هاي ايران دكتري مي‌خوانند.

پي‌نوشت: دو نفر از دوستانم در بخش نظرات مطالبي را مطرح كردند كه لازم دانستم توضيحاتي را به متن اضافه كنم:

1.   دوست خوبم،‌ روح‌الله صمدي اشاره كرده بود كه بر خلاف آن‌چه من در متن نوشته‌ام دانشگاه علامه در مقطع كارشناسي ارشد نيز دانشجوي مالي دارد. از دكتر بهروز خدارحمي پرس و جو كردم و متوجه شدم كه روح‌الله درست مي‌گويد. واقعيت اين است كه من فكر مي‌كردم كه دانشگاه علامه دانشجوي بازرگاني با گرايش مالي دارد، كه خوب البته با كارشناسي ارشد مالي متفاوت است. به هر حال از آقاي صمدي سپاسگزارم كه اشتباه من را يادآوري كردند و به خاطر اين سهل‌انگاري عذر مي‌خواهم.

2.   مصطفي نيز اشاره كرده كه دانشگاه ما رو يادت رفت. بايد اشاره كنم كه دانشگاه‌هاي امام صادق (ع) و آزاد هم سال آينده دانشجوي دكتري مالي خواهند داشت، اما فرصت ثبت نام دانشگاه آزاد تمام شده، و دانشگاه امام صادق(ع) هم كه امتحان فقه و اصول دارد. از اين‌رو در متن از اين دو دانشگاه ذكري نكردم. البته قبولي در دانشگاه امام صادق(ع) تقريبا فقط براي دانشجويان همان دانشگاه امكان‌پذير است؛ زيرا همان‌طور كه گفتم براي ورود به مقطع دكتري مالي در اين دانشگاه بايد از يك امتحان مشكل فقه و اصول عبور كنيد!!! (فكر كنيد فاما در اين امتحان رد خواهد شد J)

                                               www.eslamibidgoli.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:37  توسط سعید  |