|
|
|
|
|
گروه: متفرقه
پینوشت مناسبتی: 18 شهریور سالمرگ جلال آل احمد است. احمد شاملو درباره او نوشته است که: قناعت وار ، تکیده بود. باریک و بلند، چون پیامی دشوار ، در لغتی. با چشمانی از سوال و عسل و رخساری برتافته، از حقیقت و باد. مردی با گردش آب. مردی مختصر، که خلاصه خود بود. یادش گرامی
*** پيش از آغاز سخن اداي احترام ميكنم به همه ورزشكاران كاروان المپيك و بهخصوص هادي ساعي و مراد محمدي. . . . زماني که مايکل فلپس پنجمين طلاي خود را از مسئولين برگزاري المپيک دريافت ميکرد به تنهايي از تمام طول تاريخ ورزش ايران (با همه ورزشکاران و جهانپهلوانها و مديران ارزشمدارش) بيشتر مدال طلا گرفته بود. البته اکنون مجموع مدالهاي طلاي اين نابغه آمريکايي به 14 رسيده است. تا قبل از اين دوره بدترين رتبه تاريخ ايران در المپيك چهل و سوم بوده است كه در مسابقات 1996 آتلانتا به دست آمد. بنابراين بيشك اين دوره از همه دورهها بدتر بوده است و ركورد آتلانتا را شكسته است. البته برخي از مديران نيز نتايج ايران را نامطلوب نپنداشتهاند كه براي آنان تنها خواندن پاراگراف فوق بيدار كننده خواهد بود -اگر خود را به خواب نزده باشند. برخي ديگر از مديران ورزش ايران نيز . . . . . . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:39 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
||||
اضافات مناسبتي: سال گذشته به مناسبت عيد سعيد مبعث آلبوم زيباي قلندروار با صداي عليرضا افتخاري و آهنگسازي عماد توحيدي را معرفي كردم و يكي از آهنگهاي اين آلبوم (مشرق مطلق) كه با اين مناسبت همخواني داشت را روي سابت گذاشتم. اين يادداشت را از اينجا بخوانيد و موسيقي زيبايش را داونلود كنيد. عيد مبعث مبارك. "ساز دهني" چهارمين ساخته بلند امير نادري (پس از خداحافظ رفيق، تنگسير و تنگنا) و يکي از بهترين فيلمهاي تاريخ سينماي ايران است که در سال 1352 به تصوير کشيده شده است. "ساز دهني" در روزگاران نمايش خود به عنوان نمايش رابطه بين کشورها و استعمار فيمابين آنها و در سالهاي اول پس از انقلاب به عنوان نمايشي از رابطه طبقه حاكم با مردم در قبل از انقلاب شناخته ميشد. طبيعي بود که چنين تعبيري در سالهاي شور انقلابي خريدار هم داشت. اما نمايش دوباره شاهکار امير نادري نشان ميدهد که نادري چگونه فرهنگ ظلمپذيري ايرانيان را به تصوير کشيده است. "ساز دهني" نه تنها روايت روابط کشورها بلکه نمايانگر واضح روابط بين انسانها در کشورهاي جهان سوم است. . . . پينوشت: اين يادداشت با اندكي تغيير در روزنامه اعتماد ملي روز دوشنبه 7 مرداد 1387 به چاپ رسيده است كه ميتوانيد از اينجا بخوانيد. ادامه مطلب |
|||||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 8:47 توسط سعید
|
|
|||||
|
|
|
|||
خسرو شکيبايي شايد بزرگترين هنرپيشه تاريخ سينماي ايران نبوده است اما بيشک بزرگترين بازيگري است که تا بهحال ديده از جهان فروبسته است. سينماي ستاره محور قبل از انقلاب اسلامي آثار فاخري در خود نداشته است. در فضاي سينماي آن سالها بهروز وثوقي و محمدعلي فردين بيش از همه مورد توجه بودهاند. بهروز وثوقي هنوز زنده است و در خارج از کشور مشغول بازي در تئاترهاي سطح پايين است و فرسنگها از آن ستاره پراستعداد و محبوب فاصله گرفته است. محمدعلي فردين هم اگر چه محبوب بود اما از نظر تکينکي و سبک بازيگري جزو ماندگاران سينماي ايران نخواهد بود. هر چند بدنه سينما در برگزاري بزرگداشت و پاسداشت اين هنرمند (که يکي از محبوبترين هنرپيشههاي تاريخ سينماي ايران بوده است) کارنامه بسيار بدي از خود بهجاي گذاشت. در ميان بازيگران قبل از انقلاب تنها پرويز فني زاده . . . ادامه مطلب |
||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 21:22 توسط سعید
|
|
||||
|
|
|
|
|
گروه: متفرقه
توضيح: چند وقتي است كه كمتر مطلب روي سايت گذاشتهام كه دلايل متفاوتي داشته، از جمله اينكه ارتباطم با اينترنت كمتر بوده است. از اين سپس كمي جبران خواهم كرد. پيش از اين هم در يادداشتي درباره دورههاي آموزشي انستيتو مديريت مديترانه (Mediterranean Institute of Management) كه در كشور قبرس برگزار ميشود مطلب نوشتم و عرض كردم كه سال گذشته من در دوره آموزشي مديريت عمومي (General Management) شركت كردم و رتبه نخست را هم كسب كردم. هماكنون هم دوره آموزشي بازاريابي در قبرس در حال برگزاري است كه سه نفر از ايران پذيرفته شدهاند. دوره مديريت عمومي سال 2008، از 22 سپتامبر تا 31 اكتبر (اول مهر تا 10 آبان) برگزار خواهد شد. پيش از هم اشاره كردم كه شركت در اين دوره مزاياي بسياري خواهد داشت. . . . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:54 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
گروه: متفرقه (همه چيز) نويسنده: سعيد اسلامي بيدگلي سال غمگين و سراسر التهاب 1386 گذشت. سالي كه هر روز غمگينتر و آشفتهتر از ديروزش شدم. سالي پر از دوري و جدايي و بدقولي و ... در اين سال فهميدم كه رسيدن به خيلي چيزها لياقتي ميخواهد كه من هنوز ندارم و چقدر راه هست تا ... بگذريم. در اين يادداشت نميخواهم به نكات منفي سال پيش اشاره كنم. سال 86 با همه سختيهايش پر از خوانده و ديده و شنيده و آموخته بود كه در يادداشت نوروزي قول داده بودم در مورد اين نيمه پر ليوان بنويسم. نيمه پري كه شايد براي شما سرشار از معرفي آثار شنيدني و خواندني باشد و براي من يادآور لحظههاي خوش و اينكه بدانم همين سال پر از سراشيبي چقدر آموزه و خاطره در خود داشت. پس بر آن شدم كه بهترين اتفاقها را در سه بخش ديدهها و شنيدهها، خواندهها و آموختهها بنويسم. البته كه آنچه ميتوان نوشت در اينجا نوشتهام. به شما هم توصيه ميكنم برخي از اين بهترينها را ببينيد و بشنويد و بخوانيد. اصلا اين يادداشت را به عنوان بهترينهاي سال 1386 از نگاه من بخوانيد. دوست دارم به بهترين ديدهها و شنيدهها و خواندهها در سال 1386 نيمكت بلورين اهدا كنم! خواندهها: خواندهها را به دو بخش ادبي و مالي-اقتصادي تقسيم کردهام. بخش اول: ادبي بهترين رماني که سال گذشته خواندم، "در تنگ" نوشته "اندره ژيد" بود. رماني که خواندن آن را دوست خوبم حامد به من توصيه کرد. اين رمان زيبا از نويسنده آثاري همچون مائدههاي زميني و مائدههاي تازه است. من با ادبيات فرانسه آشنايي زيادي ندارم اما ترجمه عبدالله توكل و رضا سيد حسيني كه توسط انتشارات نيلوفر منتشر شده بود، روان و قابل فهم بود. در تنگ همزمان يك رمان فلسفي و درام است و از جذابيتهاي روايي خارقالعادهاي برخوردار است. نيمكت بلورين در اين بخش بدون هيچ رقيبي به در تنگ تقديم ميشود. در مورد بهترين مجموعه شعر کمي توضيح لازم دارم. . . . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 11:47 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
گروه: متفرقه حتما دوستان من ميدانند كه من سال گذشته (2007 ميلادي) براي يك دوره آموزشي مديريت عمومي راهي كشور قبرس شدم. اين دوره توسط انستيتو مديريت مديترانه (Mediterranean Institute of Management) برگزار شد و همه هزينههاي آن از بليط هواپيما گرفته تا خورد و خوراك و رفت و آمد در داخل قبرس بر عهده دولت قبرس بود. در اين دوره 19 نفر از كشورهاي مختلف آسياي ميانه و شرق اروپا و ايران و پاكستان حضور داشتند. در ميانه و در پايان دوره هم يك امتحان براي ارزيابي برگزار شد. من در اين دوره اول شدم و دو ايراني ديگر نيز موفق بودند و جايزه بهترين كار گروهي نيز به تيم ما تعلق گرفت. اين موسسه دورههاي آموزشي ديگري هم طي سال برگزار ميكند كه يكي از اين دورهها، دوره آموزشي بازاريابي است كه قرار است از 17 ژوئن (28 خرداد) تا 11 جولاي (21 تيرماه) سال 2008 (1387) برگزار شود. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 13:54 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
گروه: متفرقه
از اين به بعد سعي خواهم كرد كه كنفرانسها و سمينارهاي مهم (بهخصوص در زمينه مالي) را هم به اطلاع دوستان خوبم برسانم. در همين راستا به اطلاع ميرسانم كه دوستان من در گروه پژوهشي-صنعتي آريانا در حال انجام امور مربوط به چهارمين كنفرانس بينالمللي مديريت پروژه هستند. اين كنفرانس در تاريخ 29 و 30 مردادماه سال 1387 با همكاري اين گروه و دانشكده فني دانشگاه تهران برگزار ميگردد. محوريت کنفرانس چهارم 1387 از سوي شوراي راهبردي کنفرانس "توسعه و ارتقاي ظرفيت سازمانهاي پروژه محور" معرفي گرديده است. محورهاي اصلي کنفرانس در 3 محور از طرف کميته علمي کنفرانس جهت ارائه مقاله، تجربه و سخنرانيهاي کليدي بهصورت زير معرفي شدند: ۱- مديريت استراتژيک پروژه؛ ۲- سازماندهي پروژه؛ 3- مديريت اجراي پروژه. مهلت ارسال اصل مقاله براي اين كنفرانس تا 15 فروردين 1387 خواهد بود. جهت کسب اطلاعات بيشتر ميتوانيد به پايگاه اينترنتي www.iipmc.com مراجعه كنيد و يا دبيرخانه اين كنفرانس (4-88342900) تماس بگيريد. توضيح: از دوست خوبم حسين فرزانگان بيدگلي، از اعضاي كميته اجرايي اين كنفرانس، جهت اطلاع رساني در اين مورد سپاسگزارم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 7:39 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
||||
قرار بود امروز يادداشت مالي روي سايت بگذارم اما شنيدن خبر موفقيت رضا ناجي در جشنواره برلين مرا بر آن داشت تا تجليلي هر چند كوچك از اين هنرپيشه خوب داشته باشم و نوشتن درباره تاريخ مديريت مالي را به دو روز آينده موكول كنم. رضا ناجي هنرپيشه فيلم آواز گنجشكها، آخرين ساخته مجيد مجيدي برنده يكي از معتبرترين جوايز بازيگري سينما شد. واقعيت اين است كه بعد از انقلاب اسلامي و بهخصوص از دهه هفتاد به بعد سينماي ايران به موفقيتهاي بسياري در عرصه بينالمللي دست يافته است. عباس كيارستمي، محسن و سميرا مخملباف، ابوالفضل جليلي، مجيد مجيدي، جعفر پناهي و ... از جمله فيلمسازاني بودند كه به جوايز مختلف جشنوارههاي معتبر جهان دست يافتند و حتي بر مسند رياست هيئت داوران اين جشنوارهها تكيه زدند. اما تقريبا همه اين موفقيتها براي كارگردانان و خود اين فيلمها بود و عوامل فني از جلب توجه مجامع هنري بيبهره بودند. در بازيگري نيز نقش آفريني عزتالله انتظامي در فيلم گاو ساخته داريوش مهرجويي، بازيهاي فرامرز قريبيان در فيلمهاي رقص در غبار و شهر زيبا ساخته اصغر فرهادي، بازي نيكي كريمي در فيلم دوزن ساخته تهمينه ميلاني و هنرنمايي فاطمه معتمد آريا در اپيزود گيلانه ساخته رخشان بني اعتماد از معدود نقشآفرينيهايي بودند كه توجه جشنوارهها را به خود جلب كردند كه البته هيچكدام از اينها نيز در حد و اندازههاي جشنواره بزرگي همچون برلين مطرح نشدند. همينجا اشاره ميكنم كه سه جشنواره كن، برلين و ونيز از جشنوارههاي كلاس A جهان محسوب ميشوند و از لحظ ارزش هنري با هيچيك از جشنوارههاي ديگر دنيا قابل مقايسه نيستند. اما اينبار رضا ناجي به خاطر بازي در فيلم آواز گنجشكها برنده خرس نقرهاي بهترين بازيگر مرد جشنواره معتبر برلين شده است. پدر دوست داشتني فيلم بچههاي آسمان (اثر به ياد ماندني مجيد مجيدي) اين بار هم در نقش پدري كه كار خود را از دست داده است و براي امرار معاش با موتور سيكلت خود مسافر كشي ميكند به اين جايزه بزرگ دست يافته است. رضا ناجي 45 ساله اين جايزه را مديون مجيد مجيدي نيز هست كه هم اين بازيگر نيمه حرفهاي را با فيلم بچههاي آسمان به سينما كشاند و هم نقش اول فيلم آواز گنجشكها را به او سپرد. لازم به ذكر است كه در سالهاي گذشته بازيگران بزرگي همچون دل تورو، دنزل واشنگتن، لئوناردو دي كاپريو، شان پن، پل نيومن، تام هنكس و جين هكمن به اين جايزه بزرگ دست يافته بودند. جالب اينجاست كه رضا ناجي در جشنواره فجر رقابت را به امين حيايي واگذار كرد و حتي ديپلم افتخار هم به سيد شهاب حسيني رسيد كه البته باعث انتقاد بسياري از دستاندركاران سينما شد. موفقيت سينماي ايران در جشنواره برلين به جايزه رضا ناجي محدود نميشود. حنا مخملباف دختر 19 ساله محسن مخملباف نيز برنده جايزه خرس بلورين بهترين فبلم بلند بخش نسل بالاي 14 سال جشنواره شده است. از اين موفقيتها خوشحالم و به رضا ناجي، مجيد مجيدي و حنا مخملباف دستمريزاد ميگويم. |
|||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 1:3 توسط سعید
|
|
|||||
|
|
|
|
|
گروه: متفرقه (فرهنگ و هنر) نويسنده: سعيد اسلامي بيدگلي ديروز پاسخ جمال شورجه (از اينجا هم ميتوانيد بخوانيد) به نامه تعدادي از هنرمندان و سينماگران مطرح کشورمان که نگران اوضاع فرهنگي کشور بودند را خواندم. اين سطور تنها دغدغههاي من است که در قالب پاسخي براي جمال شورجه نگاشته شده است: جناب آقاي جمال شورجه! رسم من اول سلام است. اين چند سطر دغدغههاي من (و شايد برخي از همنسلان من) است كه پاسخ شما به نامه هنرمنداني كه برخي از آنها جزء افتخارات اين مرز و بوم هستند بهانهاي شد براي مطرح كردنشان! در پاسختان اين نامه را با نامه هنرمندان در آستانه انتخابات مقايسه کرده بوديد و پرسيدهايد که "اين عزيزان در طي اين سهسال کجا بودهاند؟" حالا من از شما ميپرسم كه آيا در طي اين سه سال روزنامهها را نخواندهايد، در محافل فرهنگي حضور نداشتهايد و نقدها را نديدهايد؟ شايد هم اخبار گزينش شده به گوشتان ميرسيده است! اگر اينچنين است چگونه شما را براي انتخاب عصارههاي سينماي ايران و نمايش آنها در جشنواره فيلم فجر انتخاب کردهاند؟ شما که از مسايل فرهنگي کشور بيخبر بودهايد! در پاسختان باز هم افتراي آشنايي است كه دوستانتان هميشه به بزرگتر از خودها روا ميدارند و هرگاه با دانش و بينش و گفتار و كلام كاري از پيش نميبرند، از اين حربه استفاه ميكنند. برايم جالب بود كه در پاسخ به نامهاي كه بزرگاني همچون عزتالله انتظامي، پرويز پرستويي، كيومرث پوراحمد، كيانوش عياري، فاطمه معتمد آريا و ... نگاشتهاند و بهرام بيضايي، داريوش مهرجويي و رخشان بني اعتماد و ... از آن حمايت كردهاند، صحبت از آمريكايي بودن و اسراييلي بودن و حيف و ميل سرمايههاي كشور كردهايد. به عقيده من حيف و ميل سرمايههاي فرهنگي نه در بسياري از آثار اين بزرگان، كه در آثار كساني صورت گرفت كه سطح كارهايشان آنقدر پايين بود كه جز در سايه ساخت فيلمهايي در مورد جنگ و انقلاب، امكان ساخت فيلم ديگري را نداشتند و اينگونه هم سرمايههاي فرهنگي را به باد دادهاند و هم ارزشهاي جنگ و انقلاب را به سخره گرفتهاند و متاسفانه برخي مسولان هم خواب بودند. از اين آثار نام نميبرم كه آثار آشنايي براي شما در ميان آنها خواهد بود. تا كي قرار است ضعفهاي خود را نديده بگيريد و همه چيز را به دشمني خارجي منسوب كنيد؟ آيا اينكه شما (منظورم سينماي ايران است) آثاري همچون ... را در مورد جنگ ميسازيد و سينماي هاليوود "نجات سرجوخه رايان"، "غلاف تمام فلزي"، و ... را به ديده جهانيان ميگذارد، ايراد سياستهاي كشورهاي غربي است؟ باور كنيد كه جذابيت محصولات فرهنگي غرب نه بهخاطر مضامين آن، كه بيشتر به خاطر كيفيت بالاي توليد آنهاست. آنها انديشه مذهبي خود را در قالب آثاري همچون "موسي" (انيميشن محصول شركت ديزني) به كودكانشان ميآموزند و ما در قالب نقاشيهاي نيمهمتحركي كه بيشتر خندهآور است تا آموزنده! حالا من از شما ميپرسم كه "تا كي بايد خود را به خواب خرگوشي بزنيم؟" من هم با شما موافقم كه در بيشتر (نميگويم همه چون همه را نميدانم) كشورهاي دنيا به نوعي مميزي روي محصولات فرهنگي وجود دارد. اما شما مميزي را به اشتباه گرفتهايد. مميزي در باور شما انتخاب "آنچه ما دوست داريم" است. اگر اين مميزي روي كيفيت محصولات صورت ميگرفت بسياري از آثاري كه شما ساختهايد ... بگذريم! همچنين با شما موافقم که در كمتر كشوري (باز هم نميگويم هيچ) به راحتي ايران ميتوان فيلمساز شد. اگر قدرت و استعداد فيلمسازي نداريد كافيست مضموني ديني يا انقلابي را انتخاب كنيد. آنوقت به راحتي آب خوردن بودجه و امكانات در اختيار شما قرار ميگيرد و فيلمهايتان مشمول تخفيف درجه و ... هم ميشود و اينگونه است كه به جاي اينكه فيلمهاي با كيفيتي در مورد اين مضامين ارزشمند توليد شود، فجايعي به نمايش درميآيد كه نگو و نپرس. شما كه بايد زياد از اين ولخرجيها يادتان بيايد!! نگران نباشید فقط در حوزه سينما هم اينگونه نيست. در شعر هم بزرگاني چون ابتهاج و مشيري و شاملو و ديگران چهره ماندگار نشدند! اي كاش دقت روي كيفيت محصولات فرهنگي در مضاميني كه سنگشان را به سينه ميزنيد چند برابر ميبود و اين مفاهيم در قالب محصولاتي با كيفيت بيشتر از ساير آثار به مردم ارائه ميشد. اين همان روشي است كه غربيها در پيش گرفتهاند. آنها روي هر موضوعي (درست يا غلط) حساس باشند، اجازه نميدهند هر چه از دست رفت، درموردشان ساخته شود. كافيست "فهرست شيندلر"، "زندگي زيباست" و يا "پيانيست" را ببينيد تا حرفم را دريابيد. آنها بر خلاف ما كه در ايران در مورد مضامين مورد احتراممان سادهگيري ميكنيم؛ در مورد موضوعهاي مهمشان سختگيري ميكنند. در جاي ديگر به بودجه فرهنگي و سينمايي اشاره كردهايد و گفتهايد كه "مدتهاست که مسوولان سينمايي کشور بهحق از کم توجهي به امر بودجه فرهنگي و سينمايي گله دارند و براي رفع اين نقيصه به هر دري ميزنند. حال که به فرمان مقام معظم رهبري و يا توجه ايشان به مظلوميت فرهنگ عنايتي از سوي مجلس محترم به امر بودجه فرهنگي شده و مقدار اندکي در بودجه سينما تحول صورت گرفته يا انشاءالله ميگيرد (که جاي قدرداني هم دارد)، چرا بايد باز با دست خود کاري کنيم که آنها را از کرده خود پشيمان سازيم؟ با توجه به اولويتبنديهاي مرسوم در امر تخصيص بودجه به وزارتخانهها و نهادهاي مختلف، آن برادر بزرگوار که در مجلس به اين امر اهتمام داشته و دارد، چه نکته مثبت و پيام ارزشمند و همگرايي از سينما ديده که بايد از گلو و سفره مردم ببرد و به سينما تزريق کند؟" جناب آقاي شورجه عزيز! منظورتان اين است كه سينماگران و فرهنگيان ما اين افزايش بودجه را به عنوان حقالسكوت بپذيرند و اعتراضهاي خود را بيان نكنند؟ همه تلاش براي افزايش بودجه براي اين بوده است كه اين عزيزان راحتتر و بهتر بتوانند بنويسند و فيلم بسازند. اگر قرار است اين افزايش بودجه آنها را از اين حق محروم كند چه فايدهاي خواهد داشت كه اينگونه اندكي افزايش بودجه را به رخ چنين بزرگاني ميكشيد؟ نگران نان سفره و گلوي مردم هم نباشيد! پول نفت اينقدر هست كه هم به سفره مردم برسد هم به سينما! كافيست تصميمات اشتباه اندكي كمتر شود. باز هم اشاره كردهايد "گاه پزشكي براي سلامت جان بيمار مجبور ميشود عضوي از بدن بيمار را كه آلوده است، قطع كند، تا سلامت كل بدن به خطر نيفتد ..." و اشاره كردهايد كه بخشي از اين مميزيها و بايدها و نبايدها و اصلاحها جهت احيا، نجات و بقاي سينما انجام شده است. هرچند بنده شخصا بيمارم را به دست هر پزشكي نميسپارم كه عضوي از بدنش را به تشخيص خودش جدا كند، اما ميخواهم از شما بپرسم كه از نگاه شما "بهرنگ ارغوان" و "سنتوري" اعضاي آلوده سينماي ايران بودهاند يا "حاتميكيا" و "مهرجويي"؟! البته اينها از جراحيهاي سالهاي گذشته هستند! راستي عضوي هم براي اين بيمار باقي مانده است؟ جناب آقاي جمال شورجه عزيز! شما به مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي اشاره كردهايد و بندهايي را ذكر كردهايد! اي كاش طي اين سالها موضوع بند ششم اين مصوبه (كه در آن اشاره شده كه مانع نمايش كل فيلم و اصلاح پلانهايي شويد كه از لحاظ فرهنگي و هنري فاقد كيفيت هستند و ترويج آنها به پايين آمدن سطح ذوق و سليقه مخاطبان ميانجامد) جديتر گرفته ميشد! ... باز هم بگذريم. آقاي شورجه عزيز! اگر انديشهها و اعتقادات شما هم مورد توهين و سانسور قرار ميگرفت، شما هم اكنون جزو امضاكنندگان نامه بوديد. روزگاراني هم دوستان همفكر شما از معترضين سياستهاي فرهنگي بودهاند. اين طبيعت كار فرهنگي و هنري است و بهترين شيوه، گفتگو درباره اين تعارضات (كه البته پايانناپذير است و همين امر موجب اعتلاي هنر ميشود) به دور از تهمت و افتراست. در پايان يك تشكر ويژه به شما بدهكارم. از شما و دوستانتان سپاسگزاريم كه طي اين سالها نگذاشتيد بهترين كتابهاي جهان را بخوانيم، شاهكارهاي سينماي جهان را ببينيم و با انديشههاي مطرح جهاني آشنا شويم. البته ناگفته نماند برخي از فيلمها را در يك نمايش كوتاه 15 تا 30 دقيقهاي از رسانه ملي نشانمان داديد. باز هم ممنونم و عذر ميخواهم كه از دستم در رفت و برخي از اين آثار را مطالعه كردم و ديدم. براي شما و همه زحمتكشان عرصه فرهنگ و هنر اين مرز و بوم آرزوي توفيق دارم.
سعید اسلامی بیدگلی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 10:36 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|||
برای معرفی این کتابر ترجیح دادم پیشگفتار کتاب را عینا اینجا بیاورم و در انتها نیز فصلهای کتاب را ذکر کنم. مطلب زیر عینا از پیشگفتار نقل شده است: "کتاب حاضر که به صورت ترجمه فارسی به علاقمندان عرضه میشود، به دلیل احساس نیازمندی جامعۀ پژوهندگان ایرانی، و پس از مقایسۀ کتب متعدد در این زمینه، برای ترجمه انتخاب شده است. از ویژگیهای این کتاب، یکی آن است که از زمینۀ تدریس چندین ساله آمار مقدماتی با توجه به کاربرد آن در پژوهشهای اجتماعی، و در رابطه متقابل با گروههای مختلف دانشجویی، با توجه به نیازمندیها و نگرشهای آنان، تدوین یافته است. ویژگی دوم کتاب این است که در عین مقدماتی بودن، در حد خود مجمعوعه کاملی است: از یک سو، اساسیترین و فوریترین هدفهای پژوهنده علوم اجتماعی را به شیوهای بسیار زنده و زودفهم برآورده میکند، و چنان تالیف شده است که مجموعهای گزیده، مرتبط، و کامل از مفهومهای اساسی و روشهای بسیار سودمند کاربردی را در حد آمار مقدماتی، در دسترس علاقمندان، به ویژه دانشجویان، قرار میدهد. از سوی دیگر، اگر هدف مطالعه کننده این باشد که برای ورزیدهتر شدن در کاربرد تکنیکهای پیشرفته آماری، مطالعات خود را ادامه بدهد، این کتاب، به سبب طرز انتخاب و ارائه مطالب، هم شالوده لازم را، و هم"راهنامه" سفرههای بعدی را برای او فراهم میآورد. در تدوین کتابی از این گونه، دو شرط باید رعایت شده باشد تا بتواند خواسته علاقهمندان را برآورده کند. اول آنکه باید مطالعه کننده را با پایههای اصلی تحقیق و تصمیمگیری آماری آشنا کند. به عبارت دیگر، چنین کتابی باید با روشنکردن و باز نمودن مفهومهای بنیادینی که شیوههای صوری تحلیل بر آنها بنا شده است، تفکر آماری را به مطالعه کننده بیاموزد. در راه رسیدن به این هدف، یعنی معرفی و شرح مفهومهای اساسی، و در نشان دادن طرز الگوسازی آماری با ترکیب آن مفهومها، کوشش خاص و آگاهانه به کار رفته است. شرط دوم آن است که این چنین متن مقدماتی باید جنبههای فنی کاربرد و تفسیر آمار را به مطالعه کننده بیاموزد. یعنی به او بیاموزد که آمارهای (یا توابع نمونهای) مختلف(مانند میانگین) چگونه محاسبه میشود، کدام یک از این آمارها یا توابع نمونهای، مناسبترین معیار برای یک مجموعه معین از دادههاست، و نتیجه به دست آمده چه معنایی دارد. کتاب حاضر، با رعایت این دو شرط، و دارابودن سایر ویژگیهایی که ذکر خواهد شد، آمادگی کافی در مطالعه کننده پدید میآورد که با استقلال فکر و برحسب مقاصد خودش به کار توصیف و تحلیل آماری بپردازد، و گزارشهای آماری را از هر گونهای که باشد، نقد و ارزیابی کند. شاید الزام به محاسبات آماری یکی از عمومیترین عواملی باشد که سبب رویگردانی علاقهمندان و نیازمندان از درسهای آمار میشود. از این رو، در این کتاب محاسبات به صورت عملیات ساده حساب درآورده شده و همه گامهای متوالی محاسبات برای رسیدن به آمار(تابع نمونهای) مورد نظر به تفصیل نشان داده شده است. همچنین طرز تعیین مناسبترین تابع نمونهای برای هر مجموعه خاصی از دادههای آماری، با تاکید خاص نشان داده شده و کاربرد و معنای هر روش آماری از طریق مثالهایی زنده و مربوط، نمایانده شده است. فصلهای کتاب چنان طرحریزی شده است که مطالعه کننده به آسانی بر مطالب احاطه بیابد. در آغاز هر فصل طرح کلی محتوای ان فصل، که هم تمام نمایی از آن فصل، و هم خلاصهای از مفهومها و روش های تازه است، ارائه میشود. این خلاصهها، علاوه بر ارائه دیدی کلی از مطالب فصلها، بر آمادگی دانشجویان برای امتحانات نیز میافزاید. از این گذشته، خلاصهای جداگانه، تحت عنوان خلاصه فصل در آخر هر فصل آمده است، از آن پس، همه اصلاحات، نمادها، و فرمولهای تازه به کار رفته در هر فصل، به صورت بخشی جداگانه یکجا آمده و مرتب و تعریف شده است. و تمرینهای آخر فصلها از جمله وسیلههای بسیار موثر برای مسلطشدن بر مطالب است." این کتاب شامل فصلهای زیر میباشد: فصل 1) موضوع علم آمار؛ فصل 2) اندازهگیری و طرز ارائه دادهها ؛ فصل3) خلاصههای عددی توزیعها؛ فصل 4) توزیع پیوسته احتمال: توزیع نرمال؛ فصل 5) توزیع ناپیوسته احتمالات؛ فصل 6) اساس استنتاج آماری؛ فصل 7) آزمون فرضیهها؛ فصل 8) آزمون همقوارگی؛ فصل 9) مقایسه دو معیار پیوسته: آزمونهای پارامتری؛ فصل 10) مقایسه دو معیار ناپیوسته: آزمونهای ناپارامتری؛ فصل 11) مقایسه بیش از دو متغیر: تحلیل واریانس؛ فصل 12) رگرسیون (واگشت) خطی و همبستگی؛ فصل 13) آزمون همایندی معیارهای ناپیوسته؛ |
||||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 15:28 توسط سعید
|
|
||||
|
|
|
|
|
گروه: متفرقه www.eslamibidgoli.ir اعتیاد بلای وحشتناکی است و در جامعه ما که در افول اقتصادی و هویتی قرار دارد خانمانسوزتر. مواد مخدر نه سن میشناسد، نه جنسیت و نه طبقه خانوادگی. این نوشته اگر چه خاطرتان را مکدر خواهد کرد؛ برای این است که آگاهتر باشیم و مسئولانهتر برخورد کنیم. چون آرشیو online این روزنامه هنوز فعال نیست (یا من نتوانستم به آن دسترسی پیدا کنم) دنبال فرصتی بودم بتوانم این گزارشها را تایپ کنم. اکنون گزارش اول را آوردهام:
کاش اسمش آرزو بود” اسمش را نپرسیدم. فقط میدانستم که 5 ساله است. یک دختر. و هشت ماه است که تریاک میکشد و روزی یک بسته سیگار. مسئول اورژانش بیمارستان طالقانی شهر ایلام میگفت که پدر معتادش کرده تا بتواند او را با خود ببرد. اولها هم تریاک به دختر میخورانده و بعد، دود کردن و کشیدن با سیخ را یادش داده است و حالا دختر با سیخ و پیکنیکی تریاک میکشد. روزی سه بار: صبح، ظهر، شب ... مادر 5 سال بود که کراک میکشید. قبل از آن هم تریاک. مادر 26 سال داشت و دختر 5 ساله بود. مادر موهای سرش را زرد کرده بود و آرایش صورتش با لباسهای چروک و اضطراب چهرهاش همخوانی نداشت. دختر یک بلوز و شلوار کهنه به تن داشت و زیر چشمهایش به اندازه یک بند انگشت پف کرده بود. انگار که روزهای متمادی نخوابیده باشد. دندانهایش زرد زرد بود... مادر میگفت که از شوهرش طلاق گرفته ولی مردک هنوز به آن خانه رفت و آمد داشت. همان اتاقی که مادر در محله "بانبرز" شهر ایلام کرایه کرده بود و با دختر 5 سالهاش آنجا زندگی میکرد. برادرهای مادر هم با آنها زندگی میکردند. داییها هم معتاد بودند. خالهها و شوهرخاله و عمه هم معتاد بودند. انگار دو خانواده معتاد شده بودند و همدیگر را پیدا کرده بودند. مادر خرجش را از فروش مواد مخدر و اجاره دادن اتاق به معتادها درمیآورد. معتادهایی که دنبال یک گوشه دنج میگشتند تا نشئه شوند. مادر پول میگرفت و به آنها جا میداد. آنها هم گوشه همان اتاقی که مادر با دختر و برادرهایش زندگی میکرد، چمباتمه میزدند و تریاک میکشیدند و سیگار میکشیدند و کراک میکشیدند. مادر هم کنارشان سیگار میکشید و کراک میکشید. دختر هم تریاک میکشید و سیگار میکشید... یک ماه قبل بود که مادر آمد برای ترک. میگفت که مصرفش بالا رفته و نمیتواند خرج موادش را تامین کند. دختر هم همراهش بود. مادر بعد از تردیدها و تکذیبها و کنایهها به زبان آمد که دختر هم تریاک میکشد. گفت که هر چه دختر را کتک زده فایده نکرده است. دختر تریاک میخواهد میرود کنار دست مشتریهای مادر مینشیند و و از آنها سیخ میگیرد و دود میکند. روزی هزار تومان از کیف مادر برمیدارد و میدهد یکی از اهالی محل برایش سیگار بخرد. مادر میگوید من که کراک میکشم حالم بد میشود و نمیفهمم دختر چه میکند. وقتی به خودم میآیم میبینم که دختر تریاک کشیده. مادر میگفت دختر تریاک را از اسباب بازی هم بیشتر دوست دارد. به دکتر میگفت آقای دکتر دخترم عاشق تریاک است. دکتر از دختر پرسید وقتی تریاک نمیکشی چه حالی پیدا میکنی؟ دختر گفت خمار میشوم. بدنم درد میگیرد. ولی وقتی تریاک میکشم حالم خوب میشود. نشئه میشوم. سر حال میآیم.... از یک ماه قبل، مادر تحت درمان با متادون قرار گرفته است. پزشکان مرکز به سختی مادر را راضی کردهاند که دختر هم درمان شود. دختر را هم تحت درمان متادون قرار دادهاند. از آن روز به بعد مادر و دختر باهم میآیند بیمارستان و پزشک به هردوشان متادون میدهد. مادر دوز بالاتر، دختر دوز پایینتر. ... اسمش را نمیدانم. نپرسیدم. اما چقدر دلم میخواست اسمش آرزو باشد. ...... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:1 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
آیکون "درباره من" هم از امروز فعال است. دوستان من میتوانند با مراجعه به این بخش از سایت کمی یشتر در مورد من بدانند. البته برخی از مطالب آنجا طنزآلود نوشته شده است آدرس این بخش www.eslamibidgoli.ir/about_me.htm است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:38 توسط سعید
|
|
||
|
|