تبليغاتX
نیمکت - اعتیاد در ایران (و یک گزارش از روزنامه شرق)
به نومیدی از این در مرو بزن فالی ------------------------- بود که قرعه دولت به نام ما افتد

گروه: متفرقه                             www.eslamibidgoli.ir

 

یک و نیم میلیون معتاد حرفه‌ای و سه میلیون معتاد تفننی. این آمار وحشتناک اعتیاد در کشوری است که شعارهای توخالی اخلاقی سراسر دیوارهای شهر و سخنرانی‌های مسئولان را پر کرده است و این‌گونه به یکی از آلوده‌ترین کشورهای جهان تبدیل شده است. تجارت بزرگ مواد مخدر در کشورمان چنان قدرتی دارد که بعید نیست برخی بدنه‌های دولتی هم به آن آلوده شده باشند. هر چند اگر این‌گونه نباشد هم، این‌همه سهل‌انگاری در این حوزه گناه کوچکتری نیست. پنجم تیر ماه روز جهانی مبارزه با مواد مخدر بود. می‌خواستم داستان کوتاهی بنویسم اما دو گزارش در روزنامه شرق روز هفتم تیر توجه مرا جلب کرد. گزارش اول از "بنفشه سام گیس" در مورد دختری است 5 ساله که معتاد به تریاک است و گزارش دوم از "محبوبه حسین زاده" در مورد آلودگی زندان‌ها و معتاد شدن زندانی‌ها در زندان. هر دو گزارش دردناک است و البته حاوی سوال‌های بیشمار. این‌که باید با همه معتادان به عنوان بیمار رفتار کرد؛ حتی پدر و مادری که دختر پنج ساله خود را به دام اعتیاد می‌فرستند؟ این‌که اصولا فلسفه زندان رفتن چیست؟ آلوده شدن بیشتر و بیشتر؟ چه بسیارند نوجوانان و جوانانی که به جرم جیب‌بری اکنون در زندان‌ها مشغول یادگیری روش‌های حرفه‌ای‌تر دزدی و گرفتار شدن در دام خوفناک مواد مخدر هستند! آیا بهتر نیست این نوجوانان در جامعه به جیب‌بری مشغول باشند و هیچ‌گاه به زندان نیافتند؟ قوه قضاییه‌ای که از پس کنترل محیط بسته و کوچکی همچون زندان برنمی‌آید چگونه متولی سالم‌سازی جامعه است؟ و . . . البته که در این نوشته به دنبال پاسخ این سوالات نیستم.

 اعتیاد بلای وحشتناکی است و در جامعه ما که در افول اقتصادی و هویتی قرار دارد خانمان‌سوزتر. مواد مخدر نه سن می‌شناسد، نه جنسیت و نه طبقه خانوادگی. این نوشته اگر چه خاطرتان را مکدر خواهد کرد؛ برای این است که آگاه‌تر باشیم و مسئولانه‌تر برخورد کنیم.

 چون آرشیو online این روزنامه هنوز فعال نیست (یا من نتوانستم به آن دسترسی پیدا کنم) دنبال فرصتی بودم بتوانم این گزارش‌ها را تایپ کنم. اکنون گزارش اول را آورده‌ام:

 

کاش اسمش آرزو بود

 

اسمش را نپرسیدم. فقط می‌دانستم که 5 ساله است. یک دختر. و هشت ماه است که تریاک می‌کشد و روزی یک بسته سیگار. مسئول اورژانش بیمارستان طالقانی شهر ایلام می‌گفت که پدر معتادش کرده تا بتواند او را با خود ببرد. اول‌ها هم تریاک به دختر می‌خورانده و بعد، دود کردن و کشیدن با سیخ را یادش داده است و حالا دختر با سیخ و پیک‌نیکی تریاک می‌کشد. روزی سه بار: صبح، ظهر، شب ... مادر 5 سال بود که کراک می‌کشید. قبل از آن هم تریاک. مادر 26 سال داشت و دختر 5 ساله بود. مادر موهای سرش را زرد کرده بود و آرایش صورتش با لباس‌های چروک و اضطراب چهره‌اش همخوانی نداشت. دختر یک بلوز و شلوار کهنه به تن داشت و زیر چشم‌هایش به اندازه یک بند انگشت پف کرده بود. انگار که روزهای متمادی نخوابیده باشد. دندان‌هایش زرد زرد بود... مادر می‌گفت که از شوهرش طلاق گرفته ولی مردک هنوز به آن خانه رفت و آمد داشت. همان اتاقی که مادر در محله "بانبرز" شهر ایلام کرایه کرده بود و با دختر 5 ساله‌اش آن‌جا زندگی می‌کرد. برادرهای مادر هم با آن‌ها زندگی می‌کردند. دایی‌ها هم معتاد بودند. خاله‌ها و شوهرخاله و عمه هم معتاد بودند. انگار دو خانواده معتاد شده بودند و همدیگر را پیدا کرده بودند. مادر خرجش را از فروش مواد مخدر و اجاره دادن اتاق به معتادها درمی‌آورد. معتادهایی که دنبال یک گوشه دنج می‌گشتند تا نشئه شوند. مادر پول می‌گرفت و به آن‌ها جا می‌داد. آن‌ها هم گوشه  همان اتاقی که مادر با دختر و برادرهایش زندگی می‌کرد، چمباتمه می‌زدند و تریاک می‌کشیدند و سیگار می‌کشیدند و کراک می‌کشیدند. مادر هم کنارشان سیگار می‌کشید و کراک می‌کشید. دختر هم تریاک می‌کشید و سیگار می‌کشید... یک ماه قبل بود که مادر آمد برای ترک. می‌گفت که مصرفش بالا رفته و نمی‌تواند خرج موادش را تامین کند. دختر هم همراهش بود. مادر بعد از تردیدها و تکذیب‌ها و کنایه‌ها به زبان آمد که دختر هم تریاک می‌کشد. گفت که هر چه دختر را کتک زده فایده نکرده است. دختر تریاک می‌خواهد می‌رود کنار دست مشتری‌های مادر می‌نشیند و و از آن‌ها سیخ می‌گیرد و دود می‌کند. روزی هزار تومان از کیف مادر برمی‌دارد و می‌دهد یکی از اهالی محل برایش سیگار بخرد. مادر می‌گوید من که کراک می‌کشم حالم بد می‌شود و نمی‌فهمم دختر چه می‌کند. وقتی به خودم می‌آیم می‌بینم که دختر تریاک کشیده. مادر می‌گفت دختر تریاک را از اسباب بازی هم بیشتر دوست دارد. به دکتر می‌گفت آقای دکتر دخترم عاشق تریاک است. دکتر از دختر پرسید وقتی تریاک نمی‌کشی چه حالی پیدا می‌کنی؟ دختر گفت خمار می‌شوم. بدنم درد می‌گیرد. ولی وقتی تریاک می‌کشم حالم خوب می‌شود. نشئه می‌شوم. سر حال می‌آیم.... از یک ماه قبل، مادر تحت درمان با متادون قرار گرفته است. پزشکان مرکز به سختی مادر را راضی کرده‌اند که دختر هم درمان شود. دختر را هم تحت درمان متادون قرار داده‌اند. از آن روز به بعد مادر و دختر باهم می‌آیند بیمارستان و پزشک به هردوشان متادون می‌دهد. مادر دوز بالاتر، دختر دوز پایینتر. ... اسمش را نمی‌دانم. نپرسیدم. اما چقدر دلم می‌خواست اسمش آرزو باشد.

......

                                                                       www.eslamibidgoli.ir 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:1  توسط سعید  |