|
|
|
|
|
گروه: شعر (و ادبیات) شاعر: فروغ رئوفی اولین شعری که در این وبسایت گذاشته شده است شعری بسیار زیبا از یک شاعر جوان و گمنام است. شاعری که البته آیندهای بینهایت روشن پیش رو دارد. اغراق نمیکنم که به غیر از هوشنگ ابتهاج اشعار هیچ شاعر زندهای را به اشعار فروغ رئوفی ترجیح نمیدهم (از تک شعرهای شاهکار بگذریم). در شعرهای فروغ ایدههای استثنایی وجود دارد: "دستی مرا گرهگره به تو میبافد دستی دوباره نقش تو را بر من نقش مرا به دستهای تو میبافد." یا این قطعه که از شاهکارهای اوست: "ستایشم نمیکنی، اگرچه . . . نمیدانی هزار بار دیگر اگر زاده میشدم بیشک، هزار بار از این بیشتر تو را میخواست ـ دلم ـ که تنگترین اتفاق دنیا بود" فروغ رئوفی متولد 1363 است و در دانشگاه تهران آمار خوانده است. مدت زیادی نیست که به طور جدی به شعر پرداخته است اما در همین مدت کوتاه اشعار ماندگاری خلق کرده است که در ادامه یادداشتهایم در مورد شعر، از آنها نقل خواهم کرد و از خودش هم بیشتر خواهم گفت. ضمنا اشعاری که در این وبسایت میآید با اجازه فروغ و برای اولین بار انتشار می یابد. برای اولین شعر کاری از او را انتخاب کردهام با عنوان "مرا شبیه خودت کن" که فصل پایانی این شعر هم از شاهکارهای اوست: مرا شبیه خودت کن! هراس دارم از تجسم تنهایی؛ از اینکه شهر خالی از حضور تو باشد؛ و آسمان نتواند تو را نفس بکشد. مرا شبیه خودت کن! که از تصور دنیای بیتو: میترسم . . . . امیدوارم از این شعر لذت ببرید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 17:23 توسط سعید
|
|
||