تبليغاتX
نیمکت - يك‌سالگي نيمكت و يك يادداشت براي خودزني
به نومیدی از این در مرو بزن فالی ------------------------- بود که قرعه دولت به نام ما افتد

گروه:‌شعر و ادبيات

نويسنده: ‌سعيد اسلامي بيدگلي

www.eslamibidgoli.ir

 

 

اول: تولد نيمكت

سال گذشته روز 5 خرداد ماه وب‌سايتم را با هدف به اشتراك گذاشتن دانسته‌هاي اندك و لذت‌هاي بسيارم راه‌اندازي كردم. بعد از آن تصميم گرفتم كه وب‌لاگي براي آرشيو و دسته‌بندي مطالب درست كنم و اولين يادداشت وب‌لاگ را روز 16 خرداد در "نيمكت" گذاشتم. اولين يادداشت‌ها هم همان‌هايي بودند كه روي سايت گذاشته بودم: يك مقاله مالي، يك شعر، معرفي يك كتاب و يك موسيقي بسيار زيبا كه البته آن قطعه موسيقي را بعدها از روي سايت برداشتم. بعدها هم همين رويه و دسته‌بندي ادامه پيدا كرد و درباره مالي و اقتصاد (24 يادداشت)، شعر و ادبيات (15 يادداشت) و موسيقي (11 يادداشت) نوشتم و گاه‌گاهي هم سري به مطالب متفرقه (9 يادداشت) زدم و البته يك يادداشت نيمكت بلورين كه در آن بهترين‌هاي سال 1386 را معرفي كردم. نيمكت حالا موجودي عزيز است كه دغدغه‌اي جدي براي روزها و شب‌هاي من به حساب مي‌آيد. نيمكت راهي دراز پيش رو دارد. تصميم دارم كه دوره جديد نيمكت، فعال‌تر و پربارتر از سال گذشته باشد. معرفي آثار موسيقي و كتب بيشتر،‌ مطالب تخصصي بيشتر و معرفي بيشتر سمينارها و دوره‌هاي آموزشي از اهداف نيمكت در دوره جديد است. همچنين تصميم دارم كه گاه‌گاهي هم يادداشت شخصي بنويسم (كاري كه تا به حال از آن پرهيز كرده بودم.)

 

براي نوشتن اين يادداشت هم بارها و بارها تصميم خود را عوض كردم. اول قصد كردم شعري از خودم بنويسم. بعد تصميمم عوض شد و اين‌كار را موكول كردم به روزهاي آينده تا شعر در سايه تولد نيمكت غريب نماند. درست به همين دليل از گذاشتن يك موسيقي بسيار زيبا كه مناسبت همين روزها انتخاب شده بود نيز گذشتم...

در تمام اين مدت انتقادهايي هم همراهم بوده است؛ از پراكنده‌گويي گرفته تا از دست دادن برخي مناسبت‌ها. يكي از اين انتقادها (كه از طرف احسان ابراهيمي –يكي از بهترين و عزيزترين دوستانم- مطرح شد) اين بود كه اين نيمكت تصوير سعيد هميشه منتقد ناراضي نيست. دليل اين امر همان هدف نيمكت بود كه به اشتراك گذاشتن لذت‌ها (و دانسته‌ها)ست.

اما در اين يادداشت خط شكني كردم و در بخش دوم نگاهي انتقاد آميز به مطالبي داشتم كه اين روزها درباره امام و انديشه‌هايش در مطبوعات و راديو و تلويزيون مطرح مي‌شود. از اين سو مطلب زير حالت خودزني دارد و ممكن است به مذاق برخي از دوستان عزيزم خوشايند نباشد. چون نوبت مطلب "شعر و ادبيات" هم بود، سعي كردم كه مطلب خلاصه زير در اين راستا نگاشته شود؛ هر چند گريزي به ساير موضوعات هم زده شده است.

 

دوم: نقدي بر تعاريفي كه از امام خميني مي‌شود...

لم (نقل به مضمون از دكتر علي شريعتي): اگر مي‌خواهي چيزي را بكوبي، از آن بد دفاع كن!

 اين روزها به مناسبت چهاردهم و پانزدهم خرداد، مطالب زيادي درباره امام خميني نوشته و گفته مي‌شود. همچنين مدت‌هاست كه اين انديشه در ذهن من جاري و ساري است كه با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي، آيا هنوز زمان ارزيابي و نقد اصول و ارزش‌هاي انقلاب و انديشه‌هاي امام خميني فرا نرسيده است؟ يادداشت‌ها، مقالات و برنامه‌هايي كه اين روزها خواندم و ديدم تنها اشارتي بود به اين‌كه "از طلا گشتن پشيمان گشته‌ايم؛ مرحمت فرموده ما را مس كنيد." كه اين نوشته‌ها و ساخته‌ها نه تنها به سمت نقد منصفانه حركت نمي‌كنند بلكه در ورطه تعاريف و غلوهايي افتاده‌اند كه جز از بين رفتن همان انديشه‌ها، پاياني ديگر برايشان متصور نيست. در ذيل تنها به برخي از اين نوشته‌ها و گفته‌ها اشاره شده و مطلبي آرام در راستاي همان موضوع بيان شده است و "تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل . . ." در اين‌جا لازم است اشاره كنم كه اين يادداشت قصد نقد انديشه‌ها (يا اشعار) حضرت امام را ندارد، بلكه به نقد اجمالي تعاريفي كه از ايشان مي‌شود پرداخته است و براي اين منظور تنها به ذكر چند مثال بسنده شده:

1.   در شماره اخير (شماره49) نشريه شهروند امروز (كه من بسيار دوستش دارم) در مقاله‌اي از محمود صلواتي (نوآوري‌هاي فقهي امام) و در ذكر نوآوري‌هاي ايشان،‌ "فتوا بر جواز بيمه"  آورده شده است. آيا واقعا اين نوآوري است؛ حال آن‌كه ادوارد لويد در سال‌هاي 1680 در قهوه‌خانه معروف خود به خريد و فروش قراردادهاي بيمه مي‌پرداخته است و اولين كمپاني بيمه هم در سال 1732 در كاروليناي جنوبي آغاز به كار كرده است. آيا اشارتي به ضرورت معامله‌اي كه بيش از 250 سال از شركتي شدن آن مي‌گذرد نوآوري محسوب مي‌شود؟! در همين مقاله جواز حليت شطرنج،‌ جواز تعيين جايزه در مسابقات و سرگرمي‌ها و ... از ابتكارات بي‌بديل ايشان معرفي شده است. اصلا آيا اين مقاله در ذكر نوآوري‌هاي حضرت امام است يا ركود و جمود حاكم بر فقه؟!!

2.   در همين مجله فريد مدرسي مقاله‌اي دارد تحت عنوان "خانم ايران" كه در آن گزارشي از زندگي خديجه ثقفي، همسر حضرت امام،‌ ارائه شده است. در ابتداي اين مقاله نامه عاشقانه حضرت امام به همسرشان آمده است و سپس اشاره شده است كه "عاشقانه‌ترين نامه‌اي كه ... و نه فقط در ميان روحانيان و سياستمداران كه در ميان روشنفكران و نويسندگان هم بي‌نظير است." من متن نامه ايشان و شعري از احمد شاملو كه براي همسرش آيدا نوشته است را در زير آورده‌ام. مقايسه با شما!:

"تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبم منقوش است.عزيزم، اميدوارم خدا شما را به سلامت و خوشي در پناه خودش حفظ كند. (حال)‌ من با هر شدتي باشد مي‌گذرد و لي به حمدالله تا كنون هر چه پيش آمد خوشي بوده و الآن در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خاليست. فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد. ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت: روح‌الله."

" مرا تو

بي سببي نيستي

به راستي صلت کدام قصيده‌اي اي غزل؟!

ستاره باران جواب کدام سلامي به آفتاب

از دريچه‌ي تاريک؟!

کلام از نگاه تو شکل مي‌بندد

خوشا نظربازيا که تو آغاز مي‌کني. . ."

آيا نويسنده محترم، اين شعر يا هزاران شعر و نامه شاعران بزرگ اين سرزمين را نخوانده است كه اينچنين به مقايسه نامه‌اي (كه حتي از نظر نگارشي پر از اشتباه است) با اين حجم عظيم ادبيات عاشقانه ما مي‌پردازد؟!

نامه امام هم خوب است و نشان از معدود روحانياني مي‌دهد كه به همسر خود علاقه‌مندند. همين.

 

3.   نوه امام (سر كار خانم بروجردي) در برنامه‌اي در شبكه 5 سيما اشاره داشتند كه انديشه‌هاي غير سياسي امام در سايه نقش سياسي ايشان كمرنگ جلوه داده شده (مطلبي كه من هم به آن معتقدم) و اشاره كردند كه امام در موضوعات بسيار ديگري هم مطالبي در سطح روز دانش جهان مطرح كرده‌اند!! ايشان اشاره كردند كه امام در شعر هم از سرآمدان دوران خود بوده است و اين مطلبي است كه اين روزها چندين بار از صدا و سيما به آن اشاره شده است. نمي‌دانم از نگاه ايشان مهدي اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سهراب سپهري و ده‌ها شاعر بزرگ هم روزگار امام در كجا قرار دارند و اگر منصفانه‌تر بخواهيم ايشان را در صف غزلسرايان قرار دهيم، باز هم ‌نمي‌دانم در مقايسه با شعر "سايه" و "شهريار"، غزل امام در چه سطحي قرار مي‌گيرد. آيا چنين اشاراتي از روي ناآگاهي از شعر فارسي است يا تعريف كور و بي دليل از كسي كه دوستش دارند.

4.      ....

از اين نمونه‌ها فراوان است. تفكر و قضاوت با شما!

 

پينوشت: طي اين روزها عده زيادي در مورد نوشتن اين مطلب به من انتقاد كردند. ذكر اين توضيح مجدد ضروري به نظر مي‌رسد كه همه دغدغه اين يادداشت اين بوده است كه "چرا بايد با دفاع بد از انديشه‌هاي امام، ديگران را به مقايسه وادار كنيم؟" همين ديروز آيت‌الله فاطمي‌نيا (كه از روحانيان قابل احترام و متين است) در برنامه‌اي در تلويزيون اعلام كرد كه امام مخزن فلسفه جهان است. قطعا ايشان مي‌داند كه چنين ادعايي آن هم با اين قطعيت، نياز به بحث و اثبات دارد؛‌ آن هم در حوزه فلسفه كه انديشه‌هاي متضادي تقابل دارند.

صحبت بنده اين است كه دليلي ندارد كه بگويم كه امام از علي دايي هم بهتر فوتبال بازي مي‌كرده و از رضازاده بهتر وزنه مي‌زده است. (اين‌ها مثال‌هاي غلوآميزي است اما سرآمد بودن امام در شعر فارسي خيلي با اين ادعاها تفاوت ندارد) امام جنبه‌هاي مهم و قابل بحثي دارد كه مي‌توان روي آن‌ها انگشت گذاشت و با استدلالي قوي راجع به آن‌ها صحبت كرد.

 

www.eslamibidgoli.ir                                      

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 8:42  توسط سعید  |