تبليغاتX
نیمکت - 16 تير، 17 تير، . . .
به نومیدی از این در مرو بزن فالی ------------------------- بود که قرعه دولت به نام ما افتد

گروه:‌ شعر و ادبيات

www.eslamibidgoli.ir

 

توضيح: اين يادداشت سياسي نيست.

دوستان هم سن و سال من و آن‌هايي كه سال 1378 در دانشگاه‌ها بودند جريانات 18 تير 78 را فراموش نخواهند كرد. تب و تاب‌هاي حاكم بر جناحهاي سياسي و شور دانشجويان جواني كه تازه كمي احساس آزادي كرده بودند و تعطيلي روزنامه سلام و ... همه و همه به خاطرات دانشجويان آن روزها تبديل شدند. هر چند كه امروز بايد با احتياط راجع به خاطرات تير 78 صحبت كرد اما برخي از اتفاقات و به‌خصوص مطالب روزنامه‌ها هيچ‌گاه از ذهن پاك نمي‌شوند. به خاطر دارم كه روزنامه رسالت تيتر زده بود كه ميليتارياي نهضت آزادي دانشگاه تهران را به خاك و خون كشيد. معلوم نبود كه پيرمردهاي اين نهضت آزادي كه آن روزها انتقاد دور بودن از حركات اجتماعي گريبانگيرشان بود چگونه ميليتاريا مهيا كرده‌اند و به دانشگاه تهران حمله كرده‌اند. همين روزنامه روزهاي بعد به شدت انكار مي‌كرد كه حتي كسي در اين حادثه آسب ديده است. حالا كسي نبود از مسئولان اين روزنامه بپرسد كه پس جريان آن واژه "خاك و خون" چه بود؟

روزنامه كيهان اجتماع دانشجويان در 20 تير را در حدود 100 نفر تخمين زده و محاسبه كرده بود كه در فضاي بين ميدان فردوسي و ميدان انقلاب، با فلان تراكم مثلا اين تعداد آدم جا مي‌شود. بگذريم كه از نگاه اين روزنامه در اجتماع 23 تير در همان فضا ميليون‌ها نفر جا شدند.

روزنامه‌هاي دوم خردادي هم خالي از لطف نبودند. آن‌ها هر روز نام ده‌ها نفر را به عنوان كشته و مفقود اعلام مي‌كردند و ...

روزنامه اطلاعات هم از يك قرارداد تجاري صحبت كرده بود!!

خلاصه فضاي عجيبي بود. سال‌هاي بعد در سال‌روز حادثه مراسم پراكنده‌اي در دانشگاه‌ها برگزار مي‌شد و متاسفانه هر سال حساسيت‌ها هم بيشتر شد. عملكرد پر از اشتباه اپوزيسيون خارج از كشور هم باعث شد كه برگزاري هرگونه مراسمي در اين مورد فعاليت عليه نظام و جرم تلقي شود. آن‌ها روزي كه مي‌توانست روز مطالبات اجتماعي و سياسي دانشجويان باشد را خراب كردند . دولت و وزارت علوم نيز مي‌توانستند اين روز را براي برگزاري تريبون‌ها يا پاسخگويي‌هاي صنفي و ... برگزيند که البته بسيار بديهيست که چنين کاري نکردند.

 خوب يا بد، آن‌روزها گذشته است و . . .

شعر زير از خاطرات آن دوران است:

 

باز در هجم زمستاني سردي ديگر

سايه گسترد شبي ديگر و دردي ديگر

شب تمرين شده‌اي رايت يلدا بر دوش

شب سردي علم كشتن فردا بر دوش

شبي آشفته، شبي شوم، شبي سرگشته

شبي از سردترين قطب زمين برگشته

امشب از مملكت زاغ و زغن مي‌آيم

از لگدمال‌ترين سمت چمن مي‌آيم

گفتني‌ها همه راز است ولي خواهم گفت

شرح اين قصه دراز است ولي خواهم گفت

من فروپاشي اركان وفا را ديدم

خوش نداريد ولي اشك خدا را ديدم

چه چمن‌ها كه نروييده پريشان كردند

چه خدا را كه فداي دو سه من نان كردند

چه لطيفان كه به پيران حبش بخشيدند!

چه ظريفان كه به مشتي تن لش بخشيدند!

همه را ديدم و در بستر خون خوابيدم

اين حكايت تو فقط مي‌شنوي، من ديدم

آشنا، مردي و غيرت به اسارت رفته

خم نه، پيمانه نه ميخانه به غارت رفته

در شب ننگ، قلم گم شده احساس كه هست!

در صف جنگ، علم گم شده عباس كه هست!

كم به اين ورطه كشاندند؟ تحمل كرديم

كم به ما آب ندادند؟ ولي گل كرديم

كم پراكنده شديم از در درهاي بهشت

به گناهي كه نكرديم و قلم زود نوشت؟

اين خوارج همه را غرق ريا مي‌بينم

بر سر نيزه نه قرآن كه خدا مي‌بينيم

آلت دست فرودست‌تر از خود نشويد               

نردبان دو سه تن پست‌تر از خود نشويد

نگذاريد كه هر خيره به ناني برسد

تن هر هرزه به نامي و نشاني برسد

هر مگس داعيه نغمه‌سرايي بزند

هر كه منصور شود لاف خدايي بزند

دردها سربه‌هم آورده خدايا چه كنم؟

مثنوي واژه كم آورده خدايا چه كنم؟

شايد اين چوب سترون گل اميد شود

اين شب يائسه آبستن خورشيد شود.

 

www.eslamibidgoli.ir 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 9:58  توسط سعید  |